1- جناب آقای دکتر! شما به عنوان کسی که سالهاست در زمینه فلسفه مشغول به مطالعه و تحقیق هستید، نظرتان راجع به مکتب تفکیک چیست؟ حتما می دانید که امروزه یکی از مکاتبی که در زمینه روشمندی دینی و علمی مطرح است و در عین حال طرفداران اندکی نیز دارد، مکتب تفکیک است. شما نیز به طبع در هر بحثی اصالت را به فلسفه خواهید داد. اما می خواستم بدانم که از جانب تفکیکیون اصالت به چه امری داده می شود؟
من البته حکم نمی کنم که طرفداران اهل تفکیک زیاد و یا کم هستند. بلاخره هر گروهی، یک جور درباره خودش داوری می کند. مثلا جناب حکیمی که ان شا الله خداوند در سلامت شان نگهدارد، معتقد است که ملاصدرا هم تفکیکی بوده است! یعنی معتقدند که موضع شان، همان موضع ملاصدرا است. ایشان در کتاب معاد جسمانی شان از ملاصدرا به عنوان فیلسوف تفکیکی بزرگ یاد کرده اند. در واقع می خواهم این نکته را متذکر شوم که این مسئله مهمی نیست که یک مکتب پیرو زیادی داشته باشد یا اینکه اصلا پیرو نداشته باشد. روزی که نبی اکرم به اتفاق دو یا سه نفر اسلام را تبلیغ می کردند، آن روز اسلام «حق» بود و اگر روزی تمام کره زمین به اسلام گرایش پیدا کنند، آن روز هم اسلام «حق» است. اگر یک مذهب «باطل» باشد، چه یک نفر پیرو آن باشد چه یک میلیون نفر، آن مذهب «باطل» است. توجه داشته باشید که «کثرت» هیچ گاه نشانگر صحیح بودن یک دیدگاه نیست...
2. من هم در مقام توصیف واقعیت عرض کردم که این مکتب طرفداران اندکی دارد و در پی ارزشگذاری نبودم. چه اینکه امروزه هواداران حکمت متعالیه در جریان های فلسفی معاصر بیشمارند...
بله! بحث من این است که اولا این نکته که طرفداران یک اندیشه کم هستند یا زیاد هستند را در نظر نگیریم. دوما در جامعه فرهنگی ما یک آشفتگی وجود دارد که بعد از انقلاب اسلامی رخ داده است و آن هم این است که اکثر آقایان می خواهند کاسبی کنند! اکثرا می خواهند با علم «زندگی» خود را بگذرانند و نه اینکه برای «علم» زندگی کنند. قبل از انقلاب اسلامی حداقل یک عده در میان علما و در میان اساتید دانشگاه بودند که اینگونه با «علم» برخورد نمی کردند. نه حقوق می خواستند و نه اضافه کار می خواستند. اینها دانشگاه را خانه خود می دانستند و صادقانه مشغول فعالیت علمی خود بودند. اما امروزه متاسفانه یک نمونه از این تیپ ها را نداریم که به جامعه معرفی کنیم. الان همه به کاسب کاری افتاده ایم. راجع به مکاتب و نظریه ها نیز همین گونه برخورد را مشاهده می کنیم. همه درصدد ببینند در دفاع و یا در نقد یک مکتب، پولی در می آید یا نه! اگر «نفع» در مخالفت با یک جریان فکری باشد، یک سری موسسات داریم که همه شروع به نقادی می کنند و بر عکس اگر «نان» در موافقت با یک جریان باشد، همه در مسیر تمجید و تعریف از آن جریان مشغول می شوند. نقدی که من از فلسفه و از صدرالمتالهین دارم، خلاف آمد عادت است به همین دلیل ثمره ای جز محدودیت برای من نداشته است...