فاطمیات (ساختار دهی مجدد بانوی بزرگ ، به ذهنیت قرآنی امت)

فاطمیات
(ساختار دهی مجدد بانوی بزرگ ، به ذهنیت قرآنی امت)
استاد علامه محمد رضا حکیمی

مسلمانان پس از "خطبه تاریخی- الهی غدیر از وادی جحفه به سمت شهرهای خود - از جمله مدینه منوره- سرازیر شدند. این چگونگی، بعد از سه روز اقامت، و برگزاری بیعت زن و مرد (از بزرگان و اصحاب و جز آنان) با علی (ع) اتفاق افتاد. و پیامبر (ص) پس از اینکه خدا را و مردم را شاهد گرفت که من تبلیغ رسالت کردم، و علی (ع) را به نام وصی رسالتی و هدایتی خویش به مردم معرفی نمودم... تأکید بسیار کردم، که مردم حاضر در آن صحنه، موضوع "غدیر" مولویت و اولویت  (سرپرستی دینی - الهی) علی (ع) را، به همه جا و همگان برسانند . با این مقدمات، یک تن گمان نمی کرد، که جز علی (ع) کسی خلیفه شود - چنانکه خود علی (ع) به این موضوع تصریح کرده است- و در جای پیامبر بنشیند. لیکن پس از 70 روز که پیامبر (ص)درگذشت، و بانی اول از میان رفت ، سقیفه در برابر غدیر قد علم کرد، و خلافت الهی به حکومت بشری عربی بدل گشت، و به گفته حکیم ابوالقاسم فردوسی:
چو با تخت منبر برابر کنند
همه کار بوبکر و عمر کنند
... قریش سرمایه دار که از عدالت قرآنی به اجرای علی (ع) صدر صد ناراضی بود، پیش افتاد. همچنین انواع دیگر دشمنان اسلام و قرآن - در جزیرة العرب- پس از پیامبر فرصت را غنیمت شمردند. ...
در مورد خصوص ابوسفیان نیز نوشته اند، که پس از فتح مکه به سادگی مسلمان نشد، تا عباس بن عبد المطلب (عموی بزرگوار پیامبر (ص) که با ابوسفیان دوست بود) او را به زحمت آورد نزد پیامبر (ص) اظهار اسلام کرد. بعدها نیز مورخین  اهل سنت نوشته اند، ابوسفیان بر سر قبر شهدای احد، از جمله حمزه بن عبدالمطلب عموی پیامبر (ص)  (که اول بار ایشان در اسلام سید الشهداء نامیده شد) می آمد و لگد به قبرها می زد، و می گفت: دینی که بر سر آن این همه شمشیر زدید و با ما جنگیدید، اکنون به دست جوانان ما (بنی امیه) افتاده است و هر گونه می خواهند با آن بازی می کنند، و حکومت را به بکدیگر پاس می دهند. همین جناب نزد علی (ع) آمد، تا آن حضرت را وادارد که دست به شمشیر ببرد، و کنار جنازه ی دفن نشده ی پیامبر
( ص) خون مسلمانان را ببرد و آبروی اسلام را، از بنیاد، نزد ملل و اقوام بیگانه ببرد. البته علی (ع) - ربانی امت- هم مأمور به صبر (برخورد خردمندانه) بود، و هم واقف بر اوضاع. از این رو ابوسفیان را طرد کرد.
باری، جو الهی ملایمی که در "غدیر" - با نزول آیات غدیر- پدید آمده بود، و مردم مدینه که در غدیر حاضر بودند، با همان اطمینان روحی و اتکاء روانی وارد مدینه شدند، و دین خویش را کامل می دیدند ... در ایام آخر عمر پیامبر (ص) برقرار بود، و حادثه عظمی و داهیه ی کبری، با از میان رفتن پیامبر اکرم (ص) پیش آمد.
با رحلت پیامبر (ص) تنی چند به پشتیبانی بازار مکه ( و بعید نیست دخالت بعضی ایادی دیگر)، جریانی به نام سقیفه پدید آوردند؛ و ناگهان و حساب نشده به تصریح شخص خلیفه دوم: و کانت بیعة أبی بکر فلتة....) با ابوبکر بیعت کردند (افرادی بس اندک و پس از مشاجرات و درگیری و کشتن رئیس طائفه خزرج، که با بیعت موافق نبود).
و این حرکت پس از رحلت پیامبر (ص) واقع شد، از مدارهای سنت و سیره ی نبوی خارج می شود، و در مدار حوادث بعد از پیامبر (ص)، به اصطلاح حوادث نو (بدعت) قرار می گیرد، و به طور طبیعی می تواند، آرامش ذهنی مردم مدینه، و ناظر آن صحنه غدیر، بیعت مستحکم با علی (ع) در حضور رسول اکرم (ص) را به کلی فرو ریزد، و اعصاب ها را خط خط کند، و هرکسی حیران شود که چه باید بکند.
چه بسا مردم با خود می گفتند، غدیر با حضور پیامبر (ص) چه بود، و اکنون  این سقیفه بدون پیامبر (ص) و با حضور چند تن و ترور سعد بن عباده چیست؟ این شد که طوفانی این چنین سیاه و نیرومند، فضای مدینه را در نوردید، و مردم، حیران و سرگردان که چه باید بکنند؟ و اکنون وظیفه شان چیست و رجوع به کیست؟ بقای بیعت نبوی - علوی غدیر، یا شکستن آن بیعت و پیوستن به چند تنی، که در سقیفه بودند، که میان خود آنان نیز درگیری و زد و خورد و کشتار واقع شد.
... و این طوفان غبار خیز که نیازمند یک ‍ژاله بار شدید بود، تا آن را تا حد امکان فرو نشاند. اگر این غبار فرو نشانده نشده بود. حتی چهره ی علی (ع) را هم به مرور می پوشانید. دیگر نه آن چهار سال خلافت نمونه - که مایه افتخار تاریخ بشریت است نه تنها تاریخ  اسلام - پدید می آمد، و نه "عاشورا" که خونی بود در رگ بشریت، به وقوع می پیوست، و نه  امروز بشریت، "نهج البلاغه" و "عهدنامه" و "صحیفه سجادیه" داشت...
اکنون چه کسی در آن اجتماع می توانست این طوفان را فرو نشاند، و این غبار غلیظ را باز پس زند و جو مصنوع را بشکند و دوباره ذهنیت قرآنی مخدوش شده ی امت را زنده کند؟ علی ! هرگز، ایشان را به انواع تهمت ها و طلب ریاست متهم می کردند. گذشته از این، کینه ورزان قریش، که پدران و برادران و سرانشان در جنگ های توحید و شرک به دست علی (ع) کشته شده بودند، و دنبال فرصت انتقام بودند (احقاداً بدریة و خیبریة و حنینیة)، چگونه دست برمی داشتند، و چه بسا علی (ع) خود نیز در این میان کشته می شد. (1)  پس چه کسی، در این میان وجود داشت، ، و تا آنجا از حرمت گذاری مجموعه ی امت برخوردار بود، که بتواند چونان خورشید در شب تیره، روشنی بیافریند، و چون کوه در برابر سیل حوادث سنگین بایستد، و مصیبتهایی که اگر بر روزها وارد می شد آنها را چون شبان ظلمانی سیاه می کرد (صّبت علیّ مصائب لو انها/ صبّت علی الایام صرن لیالیا) از سر بگذراند، و همچون استوارترین قامت انسان در تاریخ، و سربلندترین ستیغ های برافراشته در هامونستان بشریت، و فریادگرترین فریادگران "توحید و عدل"، موجودیت مدینه را با همه ی آشوب ها زیر بال گیرد، و از فراز قلّه ی رسالت انبیایی - به نیابت  از پدر - با صدای محمّدی، حقایق وحی را بازگوید، و با ساختار دهی قرآنی مجدد، به کلیت ذهنیت امت، با حراست اجتماعی و فرهنگی مسلمانان را به دوش کشد؟ چه کسی؟
آن روز بانوی بزرگ، با نیابت از پیامبران سخن می گفت، او چون آدم، نوح، ابراهیم، اسماعیل، یعقوب، یوسف، داود، سلیمان، موسی، عیسی (ع)و... بود و از زکریا به هنگام اره شدن در لای درخت، و از سر یحیی در طشت خون دم می زد ...
آسیمه سر نمود رخ از پرده ی شفق
خور، چون سر بریده یحیی زطشت خون
آن روز بانوی بزرگ با آن آتشفشانی به نام سخنرانی، همه ی موجودیت اسلام و قرآن را بیمه کرد، و علی (ع) را از خطرهای عظیم رهانید، و بقای قرآن کریم را تضمین نمود، و رسالت پدر و زحمات تابسوز پیامبر (ص) را نجات داد.
آن ساختار دهی قرآنی که آن روز، بانوی بزرگ، به ذهنیت امت داد، آثار حرکت سقیفه را کمرنگ کرد، و حضور اهل بیت (ع) در موجودیت امت، و عمل به حدیث نبوی - بارها فوق متواتر- "ثقلین" را تجدید نمود. و غبار سنگین سقیفه را  از چهره غدیر - اگر چه نه صدر صد- تا حد امکان شست، تا جایی که علی (ع) سلامت بماند، و بارها خلفا از ایشان استمداد کنند و خلیفه ی دوم، همواره سخن تاریخی و معروف خود :" لولا علی لهلک عمر، اگر علی نبود، عمر بیچاره بود" را بگوید و حقیقت حدیث نبوی "فداها أبوها" نمودار گردد، و با تربیت چهار فرزند،"الهیت انسانی" و "انسانیت الهی" را تفسیر کند و شعاع "صبر" (حکمت سیاسی الهی) را در ذات منفجر "خورشید عاشورا"، چنان رقم زند، تا در جبارانه ترین کاخ های ستم و بیداد، فریاد "أمن العدل" طنین اندازد! خطبه ی بانوی بزرگ، "خطبه فدکیه" نبود. این نامگذاری، حاکی از غفلت از اسرار تاریخ و تحولات تاریخی و تأثیر تاریخ سازان بزرگ، و ساختار دهان سترگ، چونان بانوی کبری (س) است.
بانوی بزرگ حضرت فاطمه زهرا (س) ، قائمه همه ی موجودیت توحید و عدل است. او نگاهبان قرآن، حافظ جان علی (ع) رسواگر امویان قرآن ستیز (ولید مروانی...) پرورنده ی عناصر الهی "عاشورا " است. فاطمه (س) مادر بشریت است ... و روزی فاطمه (س)، با دست فرزندش مهدی (عج) گسترنده ی عدالت است در همه ی آفاق انسانی.
اینجانب مدتی است به این امر می اندیشم، که "خطبه ی فاطمیه" را از حوزه ی این نامگذاری موهن "فدکیه" نجات دهد، و شأن الهی و انبیایی این خطبه را - تا حدی- روشن سازد، و تجلی ثانی محمّد (ص) - پیامبر آخر الزّمان-  را، در کلمه به کلمه، و سطر به سطر این خطبه (یا منشورابدیّت ارزش ها)، نشان دهد. و اصولی را که بانوی بزرگ در این سخنرانی منحصر به فرد در تاریخ، برای بشریت - با تلخیص بینات قرآنی- باز گفته است فرا آورد. من این اصول را "فاطمیات" نامیده ام. و امید است بتوانم در کتابی که به این نام (فاطمیات)، قصد دارم - به توفیق خدای متعال و توجهات توفیق آفرین حضرت حجت بن الحسن المهدی (عج) - بنویسم، این اصول را تکمیل کنم. و نشان دهم - به طور مستند و با رعایت حرمت سلف - که حقایق اصلی اسلام چگونه با قیام فاطمی حفظ شد. و سپس به قرون بعد کشید ، تا عصر طلایی تمدن  اسلامی، که به تصدیق همه ی مورخان عالم، از شرق و غرب، همین تمدن اسلامی بود، که نهضت ادبی و فرهنگی اروپا (رنسانس) را پدید آورد. (2)
پس بانوی بزرگ، با میراث سترگ خویش، بر همه ی بشریت و تاریخ حق دارد. اگر قیام فاطمی نبود، از جمله "نهج البلاغه" نیز نبود. و ما می بینیم که "اقوال امام علی (ع)"400 سال پیش به زبان فرانسه ترجمه و در آنجا چاپ می شود و ... و … اکنون و در این گفتار کوتاه، به 12 اصل از "فاطمیات" اشاره می کنم:
1- توحید
1. حمد خداوند متعال.
2. شکر بر الهام های الهی.
3. یاد نعمت های فراوان و بخشش های سرشار خداوند.
4. نعمت های خداوند بیرون از حد شمار است، و انسان نمی تواند حق آنها را ادا کند.
5. خداوند، شکر نعمت را وسیله فراوانی نعمت قرار داده است، و حمد مکرر را باعث عطایی بسیار.
6. اهمیت اقرار به توحید و یگانگی خداوند متعال، و نفی هر گونه شرک و شریکی از او.
7. باطن توحید (خدا پرستی) را اخلاص قرار داده است، و تفکر را مایه روشنی عقل انسانی گردانیده است.
8. صفات خداوند برتر از آن است که انسان ها بتوانند آن را بیان کنند.
9. خداوند، اشیاء و کائنات را خلق کرد، از آن پس که هیچ چیز نبود، و به آفریدن کائنات نیازی نداشت، بلکه برای آن بود که خلایق آفریننده را بشناسند و عبادت کنند، و به پاداش های ابدی برسند.
10. اگر از عذاب فرمود، برای این بود که بندگان به راه معصیت نروند، تا از دوستی و مهر خداوند محروم نگردند.

2. نبوت
1. خداوند محمد (ص)- را که بنده ی او بود و فرستاده ی او - پیش از آنکه او را به سوی خلق فرستد، وی را برگزیده بود و پرورش داده بود و آن وقت که هنوز خلایق معدوم بودند و چیزی وجود نداشت. (و غیر از خدا هیچ کس نبود= توحید فطری)
2. خداوند از ازل همه چیز را می دانست، و از حوادثی که پس از آفرینش پدید می آمد آگاهی داشت. و به چگونگی مقدرات عالم بود.
3. خداوند پیامبر (ص) را فرستاد تا امر خلقت را (با هدایت انسان) تکمیل کند، و احکام خویش را به همگان برساند.
4. چون پیامبر (ص) مبعوث گشت، مردم جهان به دین های مختلف معتقد بودند: برخی آتش پرست، گروهی بت پرست، و جمعی منکر ذات اقدس الهی و ...
5. خداوند با بعثت محمد (ص)، ظلمت های کفر و شرک را زدود، و دل ها را نورانی کرد.
6. پدرم محمد (ص) برای هدایت مردم به پا خاست، و آنان را از بت و بت پرستی نجات داد، و به دین مبین اسلام هدایت فرمود.
7. محمد (ص)، "صراط مستقیم" را به مردمان نشان  داد.
8. محمد (ص)، کامل ترین روش تربیت و اخلاق را بر انسانیت عرضه کرد.

3- در گذشت پیامبر (ص)
1. هنگامی که امر هدایت به وسیله پیامبر (ص) کامل گشت، او را با مهربانی - اختیار و میل خود- از این جهان برد.
2. محمد (ص)، قرآن و اهل بیت (ع) را برای ادامه ی هدایت در میان امت گذاشت.

4- رنج های پیامبر (ص)
1. پدرم اکنون از آن همه رنج ها که در این دنیا کشید، و آزارها که  دید، آسوده گشت.
2. او اکنون در میان فرشتگان آسمان جای دارد.
3. او اکنون به رضایت بزرگ رسیده است.
4. او اکنون در جوار الهی جای گرفته است.
5. درودهای خداوند بر پدرم، پیامبر امین وحی خدا، و برگزیده ی خدا، از میان همه ی مخلوقات.

5- امّت و تبلیغ
1.امت باید به احکام دین عمل کنند، و دین و وحی الهی را حفظ و حراست نمایند.
2. هر یک از مسلمانان، از جانب خدا، امین نفس خود هستند.
3. مسلمانان باید دین خدا را به اقوام و ملل عالم برسانند.

6- قرآن، قرآن
1. خداوند به شما - به وسیله ی پدرم- قرآن داد.
2. قرآن رهبر شماست.
3. قرآن، پیمان نامه ی خداست در دست شما.
4. قرآن، مشعلی فروزان است و خورشیدی تابان.
5. بینش های قرآنی (بدون کمک گرفتن از هر فکری و فلسفه ای و...) همه آشکار است.
6. حقایق قرآن پوشیده نیست.
7. هرکس به راستی از قرآن پیروی کند، از سعادتی که نصیبش می شود، مورد غبطه ی دیگران واقع می گردد.
8. هرکس از قرآن پیروی کند، و به دستورات قرآن گوش دهد، به بهشت رضوان در آید، و از همه سختی ها و گرفتاری ها آسوده گردد.
9. دلیل های روشن توحید، جز از قرآن به دست نمی آید.
10 برهان های قرآنی، از هر چه و از هرکس و هر فکر (و هر فلسفه) شما را بی نیاز می کند. (3)

7- احکام دین برای چیست؟
1. خدا را بپرستید، تا از شرک و آثار آن پاک گردی!
2. نماز بخوانید، تا از عفونت تکبر برهید!
3. زکات بدهید، تا جانتان پاک و مالتان زیاد شود.
4. روزه بگیرید، تا خلوص شما در دینداری هر چه بیشتر استحکام پذیرد (به برکت روزه، انسانی ثابت قدم در دین شوید).
5. به زیارت خانه ی خدا بروید، تا دین در جهان استوار گردد.

8- عدالت
1. عدالت را اجرا کنید، تا دل ها متحد شوند، [و پلیدی جامعه و اشرافیگری جامعه را از هم نپاشد]!
2. به عدالت رفتار کنید، تا دل ها را به دست آورید!

9- امامت
1. از امامت اهل بیت (ع) اطاعت کنید ، تا اسلام و مسلمانان سامان یابند! (و به دست هر صاحب شمشیری گرفتار نشوند).
2. از امام معصوم (ع) پیروی کنید، تا اختلاف برافتد!

10- دوران جاهلیت، دوران اسلام
1. در دوران جاهلیت چه می کردید؟ هرکس می رسید پا بر سرتان می گذاشت و توی سرتان می زد ،ذلیل بودید و بیچاره!
2. پدرم شما را نجات داد، و گرگ های آدم خوار را - تا شد - از بین برد.
3. یهودیان و مسیحیانی که همواره برای اسلام مشکل می آفریدند و جنگ به راه می انداختند، همه را به جای خود نشاند.
4. هر فاجعه و هر واقعه ای که پیش می آمد، و موجودیت اسلام و شما را تهدید می کرد، علی را در دل حوادث مرگبار، و شمشیرهای خونریز می افکند، تا دین خدا و شما را نجات دهد.
5 اکنون شما به برکت اسلام و زحمت های پدرم، و مجاهدات شوهرم، به این زندگی مرفه، و آرامش و امکانات و فرهنگ و تربیت دست یافتید. آیا این قدردانی است که مقام الهی اهل بیت پیامبر (ص) را تصرف کنید، و همواره مشکل بیافرینید، و به یاری ما، نشتابید؟! (که یاری ارزش های ابدی الهی - انسانی است).

11- حماسه
1. ای جوانان و باقیماندگان، ای بازوان دین، ای نگاهبان اسلام، چگونه از خود ضعف نشان می دهید، و ما را در این - ارزشبانی- یاری نمی کنید؟!
2. شما پس از پیامبر (ص) خیلی زود تغییر موضع دادید، و از امامت غدیر روی گرداندید! ...

12- ارتجاع، بعد از انقلاب
1. پس از استقرار اسلام، و شکست شرک ، و زوال بت پرستی، و استحکام پایه های دین، چه شد که سرگردان شدید، و حقیقت (واقعه ی غدیر) را کتمان کردید؟
2. شما پیشوای شایسته و امام بر حق را کنار گذاشتید.
3. من این سخنان را می گویم، چون می دانم که شما دست از یاری حق برداشتید، و دل از وفای به اعتقاد کنده اید.
4 من این درد گزاری را از سر درد کردم، و تنهایی و بی یاوری!
5. اکنون که چنین کردید ( و از مجریان عدالت، و حامیان ارزش ها روی گرداندید)، همواره گرفتار جنگ و اختلاف باشید، و از ضربت شمشیر دشمنان نیاسایید، و حکومت های شما ظالم و غاصب باشند، شما بکارید و دیگران بدروند، و حقوق محرومان را ببرند و بخورند!

 

پی نوشت ها:

1. رجوع کنید به "قصیده سمریه"(از شاعر بزرگ نیل، محمد حافظ ابراهیم، م 1910 م)
2. کتاب "دانش مسلمین" را حتماً بخوانید.
3. به یاد سخن نخستین فیلسوف اسلام، یعقوب کندی (م: 260 هـ) می افتیم که می گوید: " دلایل قرآنی مطمئن تر و یقینی تر  است از براهین فلسفه" ر. ک :" تاریخ فلسفه در جهان اسلامی" – بخش کندی.

برگرفته از فصلنامه بینات ، سال چهاردهم، شماره ی 4، زمستان 86

/ 0 نظر / 7 بازدید