شناخت قرآن (علامه حکیمی- الحیاه)

شناخت قرآن - سخنی درباره باب ششم کتاب «الحیاه»

 

نویسنده : حکیمی، محمدرضا

مترجم : سلطانی،‌ محمدعلی

  • شاید خرد انسان‌ها به شناخت شایسته‌ی شأن قرآن نرسد و نتواند همه‌ی آفاق و زوایا و ژرفای آن را به صورت واضح و علمی کشف کند، چنان که جز خداوند و استواران در دانش، تأویل و منظور غیر آشکار آیه‌های آن را نمی دانند….

از این موضوع نباید غافل شد، که قرآن کتاب هدایت، ارشاد، سازندگی، و کتاب اندیشیدن،عمل و آگاهی‌ها است و برای بازگویی اهداف بزرگ و ارزشمند،بر رسول عظیم الشأن‌(ص)، نازل شده است و برای بهره گیری مردم از آن، اندیشیدن، عمل کردن، در پرتو هدایتش گام زدن، و ساختن افراد و جامعه‌ها بر روش قرآنی فرود آمده است؛ تا بشریت را برای دست یابی به زندگی در جامعه ای قرآنی که در آن زمامداران،به داد عمل می‌کنند و مردم به قسط می‌پردازند، آماده کند.

زیرا دست یابی به رشد مطلوب برای انسان، جز در آن جامعه که حکمرانش دادور و افرادش قسط ورزند، امکان ندارد.

بنابراین در فرارویمان دو موضوع مهمّ است که به استواری و محکمی به انسان و زندگی‌اش مرتبط است،و از علم الهی و از ژرفای آگاهی‌های انسانی برای التزام و تکلیف سرچشمه می‌گیرد.یکی از این دو موضوع؛ عظمت شناخت قرآن کریم و هدایت جویی بدان است،که در ذیل، توضیح کوتاهی برای این مبحث مهم ارائه می‌دهیم.

پیامبران الهی برای نجات، سعادتمندی و مفهوم بخشی به زندگی‌انسان و ترسیم سرانجام والا برای تلاش‌های سخت انسانی در این دنیا آمده اند. هر کدام از پیامبران در فرصت ها، دوره‌ها و فضاهایی برای اقوامی اعزام شدند؛ شرایع الهی را ابلاغ کردند، مردم را هدایت نموده و آموزششان دادند و به دست خود تمدن‌های دینی را بنیان گذاشتند؛ تا آن که نوبت به پیامبر خاتم حضرت محمد‌(ص) و نزول قرآن کریم رسید و قرآن در همه جای کره‌ی زمین از خاور تا باختر در دسترس انسان قرار گرفت.

با ظهور اصل پیامبری، پدیده‌ی بزرگی که بسیار مهّم بود اتفاق افتاد؛ این پدیده آغاز فرود آمدن وحی آسمانی به زمین بود. این پدیده‌ی بسیار بسیار بزرگ موضوعی ساده و معمولی ـ‌‌چون دیگر پدیده‌های عادی ـ و بری از اهمیّّت نیست. این یک حقیقت مهّّمی است و انسانِ با انگیزه را روا نیست که آن را در بوته‌ی تساهل و ندانمکاری بنهد.

آیا خداوند جلیلِ بی نیاز و مقدّس به انسان وحی کرده است؟

آیا از سوی پروردگار سبوحّ ِ عظیم و متعالی از آفریدگان، وحی نازل شده است؟1

آیا خداوند را کلامی است که آدمیان آن را بخوانند؟ آن سخن چیست؟ و ژرفای آن چه می‌باشد؟ و نتیجه‌ی معرفتی، عملی و تحولّ زایی آن برای جامعه‌های بشری چیست؟

در همین ارتباط نقل داستان اصمعی جالب است:

روزی از مسجد جامع بصره می‌آمدم، در محله‌ای، عرب جلف و سبکی را سوار بر شتر دیدم که شمشیری حمایل کرده و کمانی به دست داشت، نزدیک آمد و سلام کرد و گفت: از کدام قبیله هستی؟ گفتم: از بنی اصمعم.

پرسید: تو اصمعی هستی؟ گفتم: آری. پرسید از کجا می‌آیی؟ گفتم: از جایی که در آن‌جا کلام خداوند رحمان خوانده می‌شود.پرسید: مگر خداوند را کلامی است که آدمیان آن را بخوانند؟ گفتم: آری. گفت: چیزی از کلام خدا برایم بخوان. گفتم: از شترت پایین بیا. پایین آمد و من شروع به خواندن سوره‌ی الذاریات کردم. وقتی به این جمله‌ی خداوند رسیدم: «وفی السماء رزقکم و ماتوعدون (ذاریات،51/22) و در آسمان است روزی شما و آن چه وعده داده شده اید».

گفت: ای اصمعی! این کلام خداوند است؟ گفتم: آری؛ سوگند به آن که محمد‌(ص) را به حق برانگیخت که این کلام خدای رحمان است و آن را بر پیامبرش محمد‌(ص) نازل کرده است. گفت: بس است. آن گاه برخاست و به سوی ناقه‌اش رفت و آن را نحر کرد و پوستش را کند و گفت: در تقسیم گوشتش به من کمک کن. و آن را بر رهگذران تقسیم کردیم.2

این داستان،شگفت و بیدارگر است، چون حاکی از آن است که وقتی انسان‌ها به خواندن کلام خداوند عادت پیدا کردند، از عظمت آن غافل شده و اهمیّت والای آن را فراموش می‌کنند و یا خود را ـ از این موضوع که خداوند رحمان بر آدمیان سخنی فرو فرستاده و به آنان اجازه داده آن را بخوانند ـ به فراموشی می‌زنند. ولی کسی که به خواندن آن عادت نکرده، هم چون بیابان گرد داستان اصمعی ـ همان جلف و سبک ـ وقتی آن را می‌شنود، نخست فرود آمدن کلام رحمان به بندگان را بعید می‌شمارد و سپس چنان گداخته می‌شود که در راه ـ با همه آمادگی سفر ـ از شترش برای شنیدن کلام خدا پیاده می‌شود و هنگامی که آن را می‌شنود، شتر خود را نحر کرده و بر‌مردم تقسیم می‌کند. آری ما از عظمت داستان وحی غافل هستیم چون خواندن قرآن برایمان عادت گشته و به ندرت درباره‌ی اصل وحی و عظمت آن می‌اندیشیم.

موضوع دوّم جریان ختم وحی و قطع شدن آن است که اهمیّت آن،از داستان نزول وحی و آغاز آن کم تر نیست. پایان وحی هم چیزی بسیط و کم اهمیّت نیست. داستان آغاز وحی آسمانی پس از دو موضوع «حیات» و «عقل»، از مهم ترین پدیده‌های قابل توجه و نشانه‌های عظیم در روی کره‌ی زمین است بلکه می‌توان گفت: که مهم ترین همه آن پدیده‌ها است، چون زمین به وسیله‌ی وحی به آسمان پیوند یافته و پرتو حقیقت ازلی تابیدن گرفته و انسان به مرحله‌ی مخاطب خداوند شدن گام نهاده است و به انسان فرصت بهره‌مندی از دانشی که از افق سرمدی ـ از آفریننده و به وجود آورنده اش ـ بر وی نازل شده است، داده شده…؛ و مخاطب و هم سخن خداوند به مفهوم عام آن قرار گرفته است. و این جایگاه قدسی و بزرگی است که هیچ جایگاهی هماورد آن نیست و نعمت بسیار عظیمی است که پس از موهبت زندگی و خرد،به او داده شده است. زیرا خداوند متعال ـ به وجود آورنده‌ی هستی و اندازه بخش اندازه‌ها و خدای ازل و ابد ـ اراده کرده است که فرزند آدم(ع) را مورد خطاب قرار دهد، و سخنش را بر آنان فرو فرستد. و به دست پیامبران، فرستادگان و اوصیای آنان، بنی آدم را به وسیله‌ی علم الهی و معرفت حق و آسمانی، تربیتشان کند و آنان رابه درست ترین روش فردی و اجتماعی که به انسان فرصت دست‌یابی به آن داده شده، راهنمایی نماید، و آدمی زادگان را به نهایت سرانجام ممکنی که انسان در زندگی به آن دست می‌یابد برساند؛ به روزگاری ثابت، ابدی و سرمدی.

آری خداوند در کلام خود بر بندگانش تجلّی پیدا کرد…3 آیا چیزی با این موضوع می‌تواند هم شانه گردد و یا چیزی چون آن باشد؟ پایان یافتن وحی و قطع شدن آن نیز چنین است.4 این موضوع از نظر عظمت و اهمیّت از جریان نخست کم تر نیست. چون ـ در پرتو آن چه که یاد شد ـ پایان یافتن نبوّت و قطع وحی اشاره به دستیابی انسان به کمال، از نظر تنزیل و تعلیم است و سپس دوره‌ی ظهور وصایت‌ـ که منتقل کننده‌ی علوم وحی است‌ـ می‌باشد. و تنزیل از نظر توضیح و تحقق بخشی به وصایت محول شده است.

طبق آن چه که گذشت، در زندگی انسان در طول نسل‌ها و عصرها دو حادثه‌ی مهّم وجود دارد.

1. نزول وحی و آغاز آن

2. قطع شدن وحی و پایان آن

و اتفاق دوّم در عظمت و اهمیّت کم تر از اتفاق اوّل نیست. چون همان گونه که گذشت قطع شدن نور وحی از این جهان تاریک و از انسان سرگردان در آن، که همواره به تذکّر دهنده الهی و معلم خدایی نیازمند است موضوعی بسیط و بی پی آمد نمی‌باشد، زیرا انسان پس از در گذشت پیامبر اکرم‌(ص)،از هدایت گری که وی را به راه الهی هدایت کند و حقیقت کتاب الهی را آموزشش دهد تا او را در ساختن فرد و اجتماع قرآنی یاری رساند، بی نیاز نیست. انسان در آگاهی به محتوای آن چه که در قرآن آمده و هنوز زمان تبیین و تحقق آن نرسیده و نیز معارف وحیانی دیگری،که نیازمند آگاهی‌های گوناگون بشر و فضای ویژه بهره‌گیری است،محتاج کسی است که قرآن را بر پایه و اساس درست آن در معرفت و رفتار پاسداری کند و آن را با افکار، گرایش ها، دیدگاه‌ها، نظرات، رفتارها و روش‌های دیگر آمیخته نسازد.

به همین علت‌ها و انگیزه‌ها اوصیای دین، به نقش خود پرداخته و در تربیت و آموزش انسان، عصر به عصر در پرتو علوم صحیح در حوزه‌ی معرفت و عمل؛ و خالص و فقط برگرفته از چشمه سار وحی که آن را از پیامبری که کتابی بزرگ برای کاری بزرگ آورده و با رفتن او وحی آسمانی از زمین بریده شده است، تلاشی سخت کرده اند.

آری در روند زندگی انسان در شهرها و اقلیم‌های گوناگون، اختلاف‌های بزرگ و فراوان در فهم معرفت‌های نظری و قوانین علمی، روش‌های زندگی،گرایش‌های مذهبی مختلف، و فلسفه‌های بشری متفاوت و متعارض، معرفت‌های گوناگون بوجود آمده است و ملّت‌ها در فهم کتاب‌های آسمانی و فهم مسایل دینی و دنیوی از آن درگیر گشته اند و نیز ستم‌هایی ناگوار و دیرپا،و فسادهایی گسترده در طول تاریخ رنج‌بار انسان پیش آمده است،همه‌ی این‌ها گواه بر این است که مردم با وجود در دسترس بودن کتاب خدا، احتیاج گسترده ای در گرایش‌های فکری و روش‌های عملی ـ پس از در گذشت پیامبری که در بین آنان مبعوث شده بود ـ به مربّیی الهی دارند،که با پیامبر مبعوث از نظر روح، خرد؛ دانش و هدایت؛ رشد و توانمندی، ابلاغ و روش، سخنیّت داشته باشد و وی را آن پیامبر معرفی و به عنوان راهنمایی هدایت گر و رهبری صادق، پیشوایی دادگر، مخالف خواسته‌های نفسانی، پاسدار خویش در چار‌چوپ کتاب خدا، آگاه به همه‌ی آن و عامل دقیق به محتوای آن، نشر دهنده‌ی تعالیم خالص آن، ترسیم کننده‌ی دقیق مبانی عملی آن، منصوب کند تا آثار هدایت پیامبرانه هم گون با پایه‌های نخستین آن و نظام مقصود وی باشد و آهنگ ترنّم بانگ الهی تا هنگامی که زمین با همه موجودات آن به سوی خداوندگار خویش بازگردد، در گوش بشریّت طنین افکن بماند.

از این رو است که قرآن کریم در بیان زندگی پیامبران و دوره‌های پیامبری به اصل «وصایت» اشاره می‌کند و مفهوم «وصایت»، آن است که کسی از کسان پیامبر،جانشین وی گردد «و‌اجعل لی وزیراً من اهلی. هارون اخی(طه،20/29ـ30) و از خاندان من هارون را برای من وزیر قرار ده». چون او کسی است که در پرتو هدایت الهی زندگی کرده و دانش موسی‌(ع) را بدون عارضه‌ی نادانی، به ارث برده وبدون هر گونه سستی بدان عمل کرده و بدون ستم ورزی به عدل او رفتار کرده است. علاقه اش به انسان و انسانیت بی شائبه است و اصلاح گری اش برای بشریت بدون سستی است و قسط مداری اش بدون هرگونه اهمال می‌باشد.

این همان وصیّ است که پیامبر‌(ص) را رواست در بین امّت به جا نهد،بنابراین وصیّ نمی‌تواند انسانی عادی باشد و یا انسان‌های عادی او را برگزیده باشند چنان که پیامبر نمی‌تواند انسان عادی باشد و یا مردم عادی وی را برگزیده باشند.بلکه خداوند متعال او را برگزیده و انتخاب کرده و برانگیخته است، آن سان که خداوند متعال خطاب به موسی ابن عمران می‌فرماید: «واصطنعتک لنفسی (طه،20/41) /ترا برای خویش برگزیده ام.»

و چنان که ظاهر خطاب‌های خداوند متعال در قرآن کریم،به پیامبر عظیم الشأن و نیز در روایات معتبر شیعه و سنّی آمده است،دلالت می‌کند ‌که خداوند،پیامبر و اوصیائش را بر می‌گزیند؛ تا تداوم بخش وی و جانشین او در گسترش کتابش در بین مردم باشد و برای تزکیه‌ی آنان و آموزش کتاب و حکمت آسمانی کار کند.

بنابراین، وصایت، امانت پیامبری است، چنان که پیامبری،امانت الهی است و در نتیجه، پیامبر مبعوث، و وصیّ منصوب است. و مفهوم آن این است که پیامبر از جانب خداوند متعال برای ادای رسالت برانگیخته شده و وصّیِ پیامبر با اذن خداوند متعال،از سوی پیامبر، برای ماندگاری رسالت منصوب گشته است. و این جان مایه‌ی حکمت پیامبری و تشریع الهی و رمز بقای آن در بین نسل‌ها و در دوره‌ها و عصرها می‌باشد، به ویژه پس از آن که نبوّت پایان یافت و با پایان یافتن آن وحی الهی منقطع شد. پس از پیامبر خاتم باید کسی که آگاه به وحی محمّدی و عامل به آن است،آن را استواری بخشد و آگاهی از آن را فراگیر سازد و با عمل به آن، آن رابه نمایش بگذارد.

در پرتو این نگرش، که عقل آن را لازم و ضروری می‌داند تزکیه‌ی مردم و تعلیم کتاب و حکمت ـ آن سان که در قرآن آمده ـ هرگز نمی‌تواند از جامعه‌ی بشری بریده باشد چون مردم همواره و نسل اندر‌نسل نیاز جدّی بدان دارند. و از همین نکته،به این امر پی می‌بریم که جانشین پیامبرو کسی که بار وصایت را به دوش می‌کشد، باید در گوهر روحی و جوهره عقلی همگون پیامبر(ص) باشد و چنین همگونی جز در کسی که از آغاز نزول وحی و لحظه‌های نبوّت در کنار او بالیده و به آن چه که پیامبر آگاهی یافته،وی آگاه شده و به هر آن چه، او عمل کرده وی نیز عمل کرده، پیدا نمی شود. برآن چه یاد آور شدیم افزون بر خرد و تجربه‌ی بشری، احادیث معتبر بسیاری که علمای شیعه و سنّی در کتاب‌های مورد اعتماد و اصول معتبر خود آورده‌اند دلالت می‌کند که نیاز به یاد کردن نیست.

بحث کوتاهی که برای خوانندگان عزیز ارائه شد، ما را بر اهمیّت و نقش قاطع و ضرورت آگاهی وسیع درباره‌ی دو شناخت ضروری واقف می‌کند:

1. شناخت قرآن کریم از زاویه‌ی علمی و آفاق عملی و اهداف متعالی آن در ساختن فرد و جامعه، به هر مقدار که این شناخت امکان پذیر باشد.

2. شناخت معلّم قرآن کریم یعنی کسی که آن را بشناسد و آموزش دهد، بدان عمل کند و با رفتار خود آن را به نمایش بگذارد. این فرد، انسانی خدا گونه، وصی پیامبر، زبان قرآن و بر پا دارنده‌ی قرآن است. و بر جامعه است که چنین فردی را که خداگونه، وصی پیامبر و زبان قرآن است، در بین امّت شناسایی کند. آری بدون قرآنی که بدان عمل شود هدایتی نیست و بدون آگاهی به قرآن، قرآنی نیست.

به همین خاطر پیامبر عظیم الشأن به تبیین این موضوع سازنده در زندگی جامعه پرداخت؛ یعنی، یاد کرد شأن قرآن و معرّفی مفسّر آن، تا پس از رفتنش به جوار خداوندی جامعه را بدون راهنما و مرجع صالح برای درک معانی درونی کتاب رها نکند، عالمی که به علم درست نبوی و الهی بدان آگاه باشد. این موضوع در احادیث معتبر فراوانی یاد آوری شده است که از جمله‌ی آن‌ها حدیث متواتر «ثَقَلین»‌است، که افزون بر‌آن چه که بزرگان و محدثان و راویان شیعه از پیامبر‌(ص) و علی(ع) و امامان اهل بیت (ع) آن را روایت کرده‌اند، گروه بسیاری از دانشوران و محدثان بزرگ اهل سنّت نیز آن را در کتب و اصول مورد اعتماد و مشهور خود آورده اند. علاّمه میرحامد حسین هندی در کتاب بزرگ و ارزشمند خود عبقات الأنوار آن را از گروهی از اهل سنت به همراه معرفی و توثیق آنان و توجّه دادن به شأن علمی و حدیثی ایشان آورده است.5 برای اعتماد خوانندگان به احادیث و اسناد و سخنان ایشان، در ذیل به نام جمعی از آنان اشاره می‌شود:

1.محمد بن سعد واقدی. (نویسنده الطبقات)

2. ابو‌بکر ابن ابی شیبه کوفی. (نویسنده المصنَّف)

3. احمد بن حنبل شیبانی. (نویسنده مُسند)

4. ابو‌محمد دارمی سمرقندی. (نویسنده مسند)

5.مسلم بن حجّاج نیشابوری. (نویسنده صحیح)

6. ابن ماجه قزوینی. (نویسنده سُنن)

7. ابو‌عیسی ترمذی.(نویسنده صحیح )

8. حکیم ترمذی. (نویسنده نوادرالأصول)

9. احمد بن شعیب نسائی. (نویسنده سنن)

10.ابو‌جعفر طبری. (نویسنده تاریخ و تفسیر)

11. ابن عبد ربّه قرطبی. (نویسنده العِقد الفرید)

12. حاکم نیشابوری. (نویسنده المستدرک علی الصحیحین)

13. ابو‌اسحاق ثعلبی. (نویسنده تفسیر)

14. ابو‌الحسن دار قطنی. (نویسنده السنن و العلل)

15. ابو‌بکر بیهقی. (نویسنده السنن الکبری)

16. خطیب بغدادی. (نویسنده تاریخ بغداد)

17. ابو‌الحسن ابن مغازلی. (نویسنده المناقب)

18.ابو‌الفضل محمد بن طاهر مقدسی، معروف به ابن قیسرانی. (نویسنده آثار ارزشمند بسیار از جمله کتاب «طرق حدیث انّی تارکُِ فیکم الثّقلین»)

19. ابو‌شجاع دیلمی. (نویسنده فردوس الأخبار)

20. ابو‌محمد فَرّاء بغوی معروف به «محیی السنّه». (نویسنده المصابیح)

21. قاضی عیاض یحصبی. (نویسنده الشفاء بتعریف حقوق المصطفی)

22.ابو‌مؤید خوارزمی، خطیب خوارزم. (نویسنده المناقب)

23.حافظ ابن عساکر دمشقی. (نویسنده تاریخ مدینة دمشق، در هشتاد جلد)

24.ابو‌موسی مدینی. (نویسنده تتمة معرفة الصحابه)

25.ابن اثیر جزری. (نویسنده جامع الأصول)

26.فخر‌الدین محمد بن عمررازی. (نویسنده تفسیر مفاتیح الغیب)

27.ابو‌المظفر سبط ابن جوزی. (نویسنده تذکرة خواصّ الأمة)

28. ابو‌زکریا یحیی النّووی. (نویسنده تهذیب الأسماء‌واللّغات)

29. صدر‌الدین حموی. (نویسنده فرائد السّمطین)

30. علاء‌‌الدین خازن. (نویسنده تفسیر)

31.شمس الدین ذهبی(نویسنده میزان الأعتدال)

32.ابن کثیر دمشقی. (نویسنده البدایة و النهایة)

33. سعد الدین تفتازانی. (نویسنده شرح المقاصد)

34.حسام الدین محلّی. (نویسنده محاسن الازهار)

/ 0 نظر / 7 بازدید