مکتب تفکیک یا عقلانیت وحیانی

بسمه تعالی

مکتب تفکیک یا عقلانیت وحیانی

منابع و روشهای فکری اسلامی

 

روشهای فکری اسلامی به چهار دسته مهم و اساسی قابل تقسیم است:

 

1-  روش فلاسفه (فلسفه)

2-  روش عرفان و تصوف

3- روش علم کلام و متکلمین

4- روش مکتب تفکیک یا روش فقهای امامیه (روش مکتب وحی)

 

علت نامگذاری همه این روشها، به روشهای فکری اسلامی این است که همه این روشها، تحت تأثیر تعلیمات اسلامی، رنگ و بوی مخصوص دینی و اسلامی به خود گرفته است و با مشابه های خود در خارج از حوزه اسلامی، تفاوت هائی داشته و دارند؛ به عبارت دیگر روح خاصّ فرهنگ اسلامی بر همه آنها حاکم است.

ما در این گفتار، به بررسی اجمالی هریک از این روشها و ابزارهای خاص آنها برای کشف حقیقت، می پردازیم.

 

روش فلسفه

فلاسفه اسلامی، در یک تقسیم بندی کلّی، به سه دسته، تقسیم می شوند:

1- مشائیان

2- اشراقیان

3- طرفداران حکمت صدرائی یا حکمت متعالیه:

 

مکتب مشاء

 در این روش، تکیه بر عقل فلسفی بشری و استدلال و برهان عقلی صرف است. قدمای فلاسفه اسلامی، پیرو این روش بوده اند. مانند فارابی، ابن سینا، میرداماد، ابن رشد اندلسی و ...

مظهر و نماینده این روش ارسطوی یونانی و در بین فلاسفه مسلمان، بو علی سیناست و کتابهای فلسفی او، از قبیل شفا، اشارات، نجات، دانشنامه علائی، مبدء و معاد و ...، بر اساس حکمت مشاء است.

 

از حکمت مشاء به حکمت استدلالی نیز، تعبیر شده است. این حکمت، متکی به قیاس و برهان منطقی است و سر و کارش فقط با صغری و کبری و نتیجه و لازم و نقیض و امثال اینهاست.

 

روش فلسفی اشراقی (مکتب اشراق)

در این روش به دو چیز تکیه می شود:

1- استدلال و برهان عقلی

2- مجاهده و تصفیه نفس

بر حسب این روش، تنها با نیروی استدلال و برهان منطقی و عقلی نمی توان حقایق را کشف کرد بلکه باید از کشف و شهود و مجاهده و تصفیه نفس و ریاضت های سالکانه نیز استمداد طلبید.

از این روش به حکمت ذوقی نیز تعبیر شده است. این روش نسبت به روش مشائی، پیروان کمتری دارد.

صاحب این مکتب، شیخ شهاب الدین سهروردی، معروف به شیخ اشراق است.

قطب الدین شیرازی، شهرروزی و عده ای دیگر، روش اشراقی داشته اند.

مهم ترین کتابهای شیخ اشراق عبارتند از: حکمة الاشراق، تلویحات، مطارحات، هیاکل النور و ...

شیخ اشراق تحت تأثیر عرفاء و متصوفه اسلامی، روش اشراقی را انتخاب کرد. آمیختن اشراق با استدلال کار خود اوست ولی او شاید برای اینکه نظریه اش بهتر مقبولیت پیدا کند، گروهی از قدمای فلاسفه را دارای همین روش معرفی کرد.

 

حکمت متعالیه یا حکمت صدرائی

ما اولاً بخاطر اهمیت بحث درباره این مکتب و ثانیاً بخاطر طرفداری عده زیادی از فلاسفه اسلامی معاصر از این مکتب، بحث مبسوط و جداگانه ای را در نقد این نظریه و روش فکری، ارائه خواهیم کرد.

 

مکتب عرفان و تصوف

این روش فقط بر تصفیه نفس بر اساس سلوک الی الله و تقرب به حق تا مرحله وصول به حقیقت، تکیه دارد و به هیچ وجه اعتمادی به استدلالات عقلی ندارد. این روش پای استدلالیان را چوبین می داند.

جلال الدین محمد بلخی رومی یکی از بزرگان این مکتب است او معتقد است که علت سست و چوبین بودن پای استدلالیان، تکیه آنها در براهین و قیاسات شان بر دلائل ظنی و گمان آور است و به همین دلیل نیز کسی مثل امام المشکّکین فخر رازی را رازدان دین نمی داند زیرا به قول ملّای روم: فخر رازی حقیقت را نچشیده است و لذا بهره ای از آن نبرده است، او می گوید: « من لم یذق لم یدر» هرکس نچشد، نداند. و به عبارت دیگر هرکس با کشف و شهود عارفانه به حقیقتی نرسد حظّی و تمتّعی از حقیقت (صوفیانه) نبرده است.

پای استدلالیان چوبین بود

پای چوبین، سخت بی تمکین بود

که به ظن تقلید و استدلالشان

قائم است و جمله پرّ و بالشان

اندر این ره گر خرد ره بین بُدی

فخر رازی رازدان این بُدی

لیک چون من لم یذق لم یدر بود

عقل و تخییلات او حیرت فزود

 

بر اساس این روش، هدف، تنها کشف حقیقت نیست بلکه وصول و رسیدن به حقیقت است.

این مکتب، پیروان زیادی دارد: از جمله بایزید بسطامی، حلاج، شبلی، جنید بغدادی و ...

مظهر و نماینده کامل عرفان اسلامی که مدّعی است عرفان را به صورت یک علم در آورده است و پس از او هرکس آمده تحت تأثیر شدید او بوده است، محی الدّین عربی است که از دیدگاه مکتب وحی و اهل حقیقت، انتقادات و اشکالات زیادی بر عقاید و بافته های او وارد شده است که در جای خود قابل بحث و تأمّل بسیار است.

روش سلوکی عرفانی با روش فلسفی اشراقی، یک وجه اشتراک دارد و دو وجه اختلاف و در واقع نسبت بین این دو روش، عموم و خصوص من وجه است.

وجه اشتراک آن دو، تکیه بر اصلاح و تهذیب نفس و تصفیه آن است تا مرحله کشف و وصول به حقیقت.

اما دو وجه اختلاف:

1- عارف استدلال را به کلّی طرد می کند ولی فیلسوف اشراقی آن را تأیید می کند.

2- هدف فیلسوف اشراقی، مانند هر فیلسوف دیگری کشف حقیقت است، امّا هدف عارف وصول به حقیقت.

نقد مکتب عرفان و تصوف

حضرت آیة الله سید جعفر سیدان، متفکر برجسته و ژرف اندیش حوزه خراسان که از اعاظم علمای شیعه در عصر حاضر و از جمله مدافعان سترگ مکتب وحی و اهل البیت (علیهم السلام) در زمینه مسائل اعتقادی و کلامی و فقهی می باشند، در کتاب گرانسنگ و ارزشمند خود به نام (میزان شناخت) در نقد مکتب صوفیان چنین می نگارند:

« نظریه این گروه نیز، مخدوش و ناتمام است. با توجّه به اینکه احیاناً کشف و شهود، می تواند حقیقتی را بیابد ولی نمی تواند میزان رسیدن به حقایق باشد؛ زیرا:

اولاً: در بسیاری از موارد، مکاشفات افراد با یکدیگر متفاوت و متضاد است، بنابراین برای تمیز درست از نادرست، به میزانی غیر از مکاشفه، نیازمند خواهد بود.

ثانیاً: احتمال اینکه آنچه در مکاشفه مشاهده شده است، اثر همان ریاضت ها و مقدّمات مکاشفات باشد، نه رسیدن به واقع، بسیار است؛ مانند آثاری که از استعمال بعضی از ادویه حاصل می شود که اثر ادویه است نه بیانگر واقع.

ثالثاً: بسیاری از کشف ها با مسائل یقینی و قطعی، مخالف است، پس نمی تواند میزان باشد»

 

روش کلامی

این روش نیز به نوبه خود به سه روش منشعب می شود

1- روش کلامی معتزلی

2- روش کلامی اشعری

3- روش کلامی شیعی

 

کلام معتزله

در این روش، علیرغم آنکه صاحبان آن مدّعی پیروی از عقل و عقلانیّت می باشند، و بر خلاف أشاعره، حرمت بیشتری به تعقّل و تفکّر برهانی می دهند، امّا نکته ضعف مهمّ آنها (از حیث روش نه مضمون) تمسّک به عقلانیّت فلسفی و دوری نسبی از مکتب وحی و ائمه طاهرین (علیهم السلام) و متون  وحیانی صحیح (احادیث اعتقادی ائمه معصومین علیه السلام) است.

اینان (بر خلاف اشاعره که راه تحقیر عقل را که حجت باطنی خداست، در پیش گرفته اند و در این زمینه دچار تفریط منحط شده اند) مسیر افراطیه حمایت از عقل محدود و ناقص بشری (فلسفی) را پیش گرفته و در این باب دچار افراط شده اند.

ابوالهذیل علاف، حاحظ، نظّام، قاضی عبدالجبار معتزلی، زمخشری نمایندگان مکتب اعتزال اند.

مکتب کلامی اشعری

ابوالحسن اشعری، بانی و مؤسس این مکتب است. او بر خلاف قدمای اهل حدیث مانند احمد بن حنبل، بحث و استدلال و به کار بردن منطق را در اصول دین جایز شمرد و از قرآن و سنت بر مدعای خود، دلیل آورد و کتابی به نام « رسالة فی استحسان الخوض فی علم الکلام» نوشت.

از اینجا اهل حدیث دو دسته شده اند:

1- اشاعره: یعنی پیروان ابوالحسن اشعری که کلام و تکلم در باب اصول دینی را جایز می شمردند.

2- حنابله: یعنی تابعان احمد بن حنبل که آن را حرام می دانند.

 

نقد مکتب کلامی اشعری

متأسفانه مکتب اشعری نماینده و مبلغ قشری گری، تحجر، جمود و مبارزه با حریّت فکر و اندیشه و مظهر عناد با عقل و عقلانیت و نماد تحقیر عقل در جهان اسلام و حتی بین مستشرقین است.

چنانکه می دانیم دینی غنی و پر مایه مانند اسلام، نیازمند کلامی است که به حجیت عقل (عقل وحیانی قدسی معاضد سنت نبوی و قرآن و اهل بیت علیهم السلام) و جایگاه ویژه مباحث عقلی، اعتقاد و ایمان راسخ داشته باشد.

در واقع کلام اهل سنت و جماعت، جریانی بر ضد حدیث و سنت، تلقی شده است و اهل الحدیث (حنابله) خود را مخالف با متکلمین (چه اشاعره و چه معتزله) می دانسته اند.

 

 مقایسه بین روش استدلالی کلامی با روش فلاسفه

متکلمین مانند فلاسفه مشاء، تکیه شان بر استدلات عقلی است، با دو تفاوت:

1- اصول و مبادی عقلی که متکلمین بحث های خود را از آنجا شروع می کنند، بیشتر حسن و قبح افعال است اما فلاسفه معتقدند: مبنای بحث، باید اصل وجود و اشتراک لفظی یا معنوی آن، وحدت یا کثرت وجود، و ... باشد.

2- متکلم بر خلاف فیلسوف، خود را متعهد به دفاع از اسلام و دین می داند در حالیکه فیلسوف مدعی است که بحث آزاد می کند. یعنی فیلسوف، هدفش قبلاً تعیین نشده که از چه عقیده ای دفاع کند و خود را نسبت به مسائل اعتقادی، خالی الذهن فرض می کند و لذا معیاری برای رسیدن به حق، غیر از عقل محدود و ناقص بشری که خود نیز به ضعف و نقص آن معترف است، نمی داند. و چه بسا مواردی که به شواهد و قرائن موجود (که در ادامه مقاله متذکر خواهیم شد) ره به ترکستان برده و به جای آب سراب دیده است.

 

      ترسم که به کعبه نرسی اعرابی            این ره که تو می روی به ترکستان است

 

کلام عقلی و کلام نقلی

علم کلام در عین اینکه یک علم استدلالی و قیاسی است، از نظر مقدمات و مبادی ای که در استدلالات خود به کار می برد، مشتمل بر دو بخش است:

 

1- عقلی

2- نقلی

 

بخش عقلی کلام، مسائلی است که مقدمات آن، صرفاً از عقل گرفته شده است و اگر فرضاً به نقل (احادیث و آیات قرآن) استناد می شود، به عنوان ارشاد و تأیید حکم عقل است مثل مسائل مربوط به توحید و نبوت و برخی از مسائل معاد. در اینگونه مسائل، استناد به ن

/ 0 نظر / 5 بازدید