بزرگان مکتب معارف خراسان: سید موسی زر آبادی

رؤیای صادق

شخصی در عالم رؤیا نزدش حاضر می‌شود و می‌گوید: آقا موسی، ناراحت نباش! هر سؤالی داشتی از من سؤال کن تا جواب بدهم. هر موقع برای شما سؤالی پیش آمد همین قدر که بخوابی من نزد تو حاضر می‌شوم. و به این ترتیب استاد از رنج سؤال آسوده و راحت می‌شود و به مقصود خود نایل می‌گردد و پیشرفت می‌کند.
«گفته‌اند وی در کار تحصیل علم همّتی والا داشته است و تلاشی بسیار. برخی از همدرسان او ابراز داشته‌اند که هر موقع از شب که بیدار می‌شدیم چراغ اطاق سید روشن بود.»[5]

برخی شاگردان

مکتب سید موسی زرآبادی، آمیخته‌ای از علم و عمل (تزکیه و تعلیم) بوده است. علم و معرفت بر اساس علم قرآنی خالص و عمل دقیق طبق موازین شرع بوده است، سید در عین اطلاع کافی و عمیق از فلسفه و عرفان و تدریس آنها، خود از ارکان بزرگ «مکتب تفکیک» به شمار می‌آید. ایشان دربارة عمل (تهذیب نفس و تقوا) نیز تأکید بسیار داشته است. و این تقیّد به دستورات شرع و موازین آن، تأثیر فراوانی در ساختن متألهانی بزرگ، و متعقّلانی سترگ، هم چون: شیخ مجتبی قزوینی خراسانی (م: 1386 ق) و شیخ علی اکبر الهیان تنکابنی (م: 1380 ق) و امثال این بزرگان داشته است. و هر کس از این دو عالم مذکور شناختی داشته باشد، مطالب ما را به خوبی در می‌یابد.[6]
1. شیخ هاشم قزوینی (م: 1339 ش).
این عالم متفکر و زاهد با تقوا در سال 1270 ش. در یکی از آبادی‌های اطراف قزوین دیده به جهان گشود.
مقدمات و ادبیات را در قزوین نزد اساتید آن روز فراگرفت و پس از تکمیل ادبیات نزد استادان معروف قزوین، (حضرت آیة الله حاج ملاعلی طارمی و حضرت‌ آیة الله آخوند ملا علی اکبر)، سطوح عالیه فقه و اصول را خواند. و در همین شهر فلسفة اشراق و مشّاء را نزد استاد عالیقدر خود، مرحوم علامه سید موسی زرآبادی آموخت. آن گاه برای تکمیل مدارج علمی به اصفهان عزیمت نمود و نزد استادان آن دیار، مرحوم آیة الله حاج محمد ابراهیم کلباسی، و آیة الله شیخ محمد حسین فشارکی کسب فیض کرد، و بعد از شش سال به وطن بازگشت، امّا باز هم شوق به کسب علم وی را مایل به مهاجرت به مشهد مقدس نمود، و در آن جا از محضر حضرت آیة الله حاج آقا حسین قمی و آیة الله میرزا محمد آقازادة خراسانی (فرزند آخوند خراسانی، صاحب کفایه) و آیة الله آمیرزا مهدی اصفهانی کسب کمال نمود و از دو استاد اخیر به اجازة اجتهاد مفتخر گردید، و همین اجازه از طرف حضرت آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی حاشیه زده شد و تأیید گشت.
سرانجام این عالم جلیل القدر پس از 69 سال عمر با برکت، در سال 1339 هـ . ش دنیا را بدرود گفت و در جوار حضرت رضا ـ علیه السلام ـ به سرای باقی شتافت.[7] و در آن بارگاه ملکوتی به خاک سپرده شد.
2. حضرت آیة الله حاج شیخ علی اکبر الهیان تنکابنی قزوینی (م: 1380 ق).
این عالم ربانی، فرزند شیخ محمد تقی تنکابنی (یکی از علمای وارسته و فقهای زمان خود و از شاگردان میرزای بزرگ شیرازی) است.[8] آقا الهیان در سال 1305 ق، در خانواده‌ای از اهل علم و فضیلت در قزوین تولد یافت، مقدمات را نزد اساتید قزوین فراگرفت و برای کسب تحصیلات عالیه رهسپار حوزه علمیه تهران شد، و سپس به قزوین برگشت و از محضر مربی بزرگ و ذوالفنون عصر خویش، ‌علامه کبیر حضرت سید موسی زرآبادی کسب فیض نمود، و عرفان و علوم غریبه را نیز نزد ایشان آموخت و سالها در عرصة تهذیب نفس و سلوک شرعی و ریاضت زحمت کشید و به مقامات عالیه‌ای رسید و در شمار بزرگان و عالمان باطن در آمد.
مرحوم آقای الهیان، به تربیت شاگردان و تدریس نیز اهتمام داشت و همان شیوة مرحوم استادش را ادامه می‌داد. این عالم بزرگ با افاضل و اساتید هم عصر خویش در مسائل فلسفی بحث و نقدهایی بسیار داشته است. از شاگردان برجستة ایشان می‌توان به آیات عظام: حاج سید جلیل زرآبادی، حاج سید احمد حاج سید جوادی (مشهور به حاج آقا عماد)، حاج سید محمد خوئینی‌ها، حاج سید محمد کاظم احدی و حاج سید محمد موسوی گرمارودی اشاره کرد. سرانجام این عالم ربانی در ماه رجب 1380 ق، دعوت حق را لبیک گفت و جان به جان آفرین تسلیم نمود و در وادی السلام قم به خاک سپرده شد.[9]
3. حضرت آیة الله حاج شیخ مجتبی قزوینی (م: 1386 ق 1346 هـ . ش).
این عالم بزرگوار، در سال 1318 ق در قزوین متولد شد. پدر وی، مرحوم حاج میرزا احمد تنکابنی از عالمان وارسته و از شاگردان و خواصّ عالم عابد و متّقی بزرگ، حاج میرزا حسین تهرانی (معروف به حاج میرزا حسین حاج میرزا خلیل ـ یکی از سه عالم معروف در اقدامات آزادیخواهی و مشروطیت) بود.
مرحوم شیخ مجتبی قزوینی پس از تحصیلات مقدماتی در سنّ جوانی به همراه پدر بزرگوار خود به نجف اشرف می‌رود، و حدود 7 سال از محضر استادان و علمای آن دیار کسب فیض می‌کند.
4. حجة الاسلام و المسلمین، حاج شیخ علی اصغر شکرنابی قزوینی، مشهور به «وحدتی».
این عالم ربانی از اعاظم علما و دانشمندان عصر خویش در علوم خفیّه بود. وی در سال 1295 ق در روستای شکرناب قزوین متولد شد، و پس از کسب مقدمات و علوم متداول از پدر بزرگوارش و استادان آن زمان، عازم عتبات عالیات شد، و در کاظمین از محضر پرفیض آیة الله شیخ محمد حسین همدانی کاظمینی (م: 1361 ق) استفاده نموده و بر اثر رؤیایی که در کاظمین دیده بود، ‌به جستجوی استاد و راهنمای خود به شهرهای مختلف مسافرت نمود، تا این که در قزوین با مرحوم آیةالله العظمی سید موسی زرآبادی آشنا گردید، و در زمرة شاگردان آن بزرگوار قرار گرفت و تا آخر عمر استاد ملازم ایشان بود. از این عالم ربانی کتب و وسایلی در علوم مختلف مانند جفر و رمل و صنعت و اسماء الله باقی مانده است که تمام آنها را از استاد خود آیة الله آقا موسی زرآبادی آموخته بود.
سرانجام این عالم بزرگوار در سال 1357 ق، مصادف با 1316 هـ . ش وفات نمود و بنابر وصیت خودش در جوار تربت استاد بزرگوارش مرحوم زرآبادی در صحن امام زاده حسین ـ علیه السلام ـ ـ قزوین ـ به خاک سپرده شد.[10]
5. آیة الله حاج میرزا رحیم سامت (دام ظله):
ایشان شیخ العلمای قزوین است. در سال 1321 ق در خانواده‌ای اهل علم و فضیلت دیده به جهان گشود. وی پس از تحصیل علوم جدیده وارد حوزه علمیه قزوین شد و پس از آموختن مقدمات و سطوح نزد استادان در شهر قزوین مخصوصاً حضرت آیة الله سید موسی زرآبادی و حاج شیخ علی اکبر الهیان، عازم حوزة مقدسة قم گردید و از محضر استادان آن حوزه بهره‌مند شد. سپس جهت تکمیل تحصیلات به اصفهان سفر نمود و از محضر دانشوران بزرگوار آن شهر مستفید گردید و باز به قم برگشت و با تشویق استادانش عازم حوزه علمیه نجف اشرف شد و از محضر مراجع عظام: سید ابوالحسن اصفهانی، حاج آقا ضیاء الدین عراقی، حاج میرزا محمدحسین نائینی، حاج شیخ محمد حسین کمپانی غروی و میرزا ابوالحسین مشکینی صاحب حاشیه بر «کفایة الاصول» استفاده نمود و بعد از ده سال، از نجف به وطن و مسقط الرأس خویش ـ قزوین ـ برگشت و این شهر را از وجود پرفیض و برکت خود بهره‌مند نمود.
6. حجة الاسلام و المسلمین، حاج سید ابوالحسن حافظیان خراسانی.
مرحوم حافظیان (1282 ـ 1360 ش) در مشهد مقدس در خاندان سیادت و تقوا دیده به جهان گشود. در آغاز تحصیل، به فراگرفتن ادبیات، ریاضی، طب قدیم، نجوم، هیئت، فقه و اخلاق پرداخت، لیکن به زودی وارد ریاضت و تحصیل علوم غریبه گشت و از برخی استادان بزرگ همچون مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی معروف به «نخودکی» بهره‌مند گردید. ایشان تحصیل خود را در حجره‌ای در مدرسة میرزا جعفر و عبادات و ریاضات خود را در یکی از حجره‌های فوقانی صحن عتیق رضوی (صحن انقلاب) انجام می‌داد. وی از بزرگان اهل نفس و دعا و استاد مسلم علوم غریبه بود. مرحوم حافظیان در حوزة مشهد با کسانی چند دوست گشت از جمله مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی و همین دوست بود که با ذکر مقامات و کرامات و علوم سید موسی زرآبادی، وی را متوجه آن مربی کامل کرد. وی باعث شد تا به همراه حاج شیخ مجتبی قزوینی در سال 1348 ق، به قزوین سفر کند و به محضر حضرت سید نیز برسد و به کسب مسائل و مراحلی بس مهمتر ـ که تا آن هنگام بدان نرسیده بود ـ نایل آید. از آثار ایشان یکی «لوح محفوظ» است و دیگری کتابی در شرح آن و نیز «لوح جنة الاسماء» که گمان نمی‌رود کسی تاکنون این لوح را به این صحت و کمال و زیبایی نوشته باشد و در مورد رموز علمی و خواص روحانی این الواح باید در جای خود سخن گفته آید.[11]
7. سید محمد تقی معصومی اشکوری.
این عالم ربانی و متألّه قرآنی نیز از شاگردان و تربیت یافتگان محضر معلم کامل و واصل مرحوم آیة الله آقا سید موسی زرآبادی و میرزا مهدی اصفهانی (1303 ـ 1365 ق) است.
مرحوم اشکوری در سال 1312 ق، در اشکور دیده به جهان گشود و در ماه رجب 1356 ق در قریة ییلاقی شوئیل از قرای اشکور در سنّ 44 سالگی رحلت نمود، و طبق وصیت او بعدها جنازة وی را به مشهد مقدس منتقل و در قبرستان معروف به گُلشور به خاک سپردند، که اکنون قبر ایشان در پایین خیابان مشهد، نزدیک پنج راه، مشخص و نرده‌کشی شده است.
مرحوم سید از محضر استاد بزرگواری همچون حاج شیخ عباس محدث قمی، صاحب «مفاتیح الجنان» بهره‌مند شد و از وی اجازه روایتی دریافت نمود و همچنین از حضرت آیة الله میرزا مهدی اصفهانی که استاد فقه و اصول و معارف وی بود، در تاریخ 19 شوال 1347. ق، اجازه حدیث و روایت دریافت کرد.
ایشان از محضر استادان دیگری همچون حاج آقا حسین قمی و حاج میرزا محمد آقازاده خراسانی، نیز بهره‌مند شد. و با مرحوم شیخ علی اکبر الهیان و حاج شیخ مجتبی قزوینی و سایر علما مراوده علمی داشت. وی معلمی اخلاقی برای جامعة خود بود و به فقرا و مستمندان کمک می‌کرد و در نهایت قناعت زندگی می‌نمود، ایشان از علمای صاحب نفس و کرامات بود که در محل خودش باید بیشتر به آن پرداخته شود.[12]

تألیفات

از مرحوم سید موسی زرآبادی آثار و نوشته‌هایی بر جای مانده است. و جالب توجه است که با اشتغال بسیار به عبادت و ریاضات شرعیه و عمل به مستحبات و ختومات و اوراد مأثوره و تفکرات و تعقلات و جلسات ممتد و تدریس و تربیت شاگردان و گاه اقامة جماعت و اشتغال به علوم غریبه و تبحّر در آنها، باز هم به تألیف آثاری توفیق می‌یابد.
از تألیفات ایشان:
1. تقریرات فقه و اصول.
2. تعلیقه بر بخشی از رسائل.
3. حاشیه بر کفایة الاصول، ج 1 و 2.
4. حاشیه بر مطوّل، بخش علم بیان.
5. حاشیه بر منظومة سبزواری (1).
6. حاشیه بر منظومة سبزواری (2).
7. حاشیه بر شرح اشارات (بخش الهیات).
8. حاشیه بر منطق اشارات.
9. شرح سلامان و آبسال ابن سینا.
10. رسالة اعتقادات (عربی).
11. رسالة اصول دین (فارسی).
12. رساله‌ای در توضیح حدیث ما الحقیقة.
13. رسائل و مجالس در موعظه و اخلاق
14. رساله‌ای مختصر دربارة «مشروطیت».
15. رسائل و نسخه‌هایی مهم در انواع علوم غریبه.
امید است در آینده کتابهای این عالم بزرگ به زیور چاپ در آید تا همگان بهره‌مند شوند.

اخلاق و عمل

مرحوم سید در مراحل تقوا و تهذیب نفس و سلوک شرعی، از نخبگان عصر خود بود. در این مورد نیز (مانند علوم خفیّه) مربیان و استادان وی بر ما معلوم نیست؛ شاید توجه او به این مراحل، ‌به اشارة پدرش که اهل این معانی بوده است پدید آمده باشد. گفته‌اند که سید از ابتدای نشو و نمای خویش مراقبت شدیدی در انجام واجبات و پرهیز از محرمات داشته و گاه تمام مستحبات شرعی را انجام می‌داده است. و این امر زبانزد مردم بوده است.
از مرحوم سید نقل شده است که فرمود:
«در روزهایی که در قزوین امام جماعت بودم مدتی به سیر و سلوک پرداختم و به قدری پیش رفتم که پرده‌ها از جلو چشمم برداشته شد. دیوارها در برابر من حائل نبود، وقتی که در خانه نشسته بودم رهگذرها را در کوچه و خیابان می‌دیدم، روزی به من گفته شد: «حالا که به این مقام رسیده‌ای اگر بخواهی به مدارج بالاتر و مقامات والاتر برسی، یک راه دارد و‌ آن ترک اعمال ظاهری است!!!».
گفتم: این اعمال ظاهری با دلائل قطعی و براهین مسلم شرعی به ما ثابت شده است. من هرگز تا زنده‌ام آنها را ترک نخواهم کرد.
گفته شد: در این صورت همة آنچه به شما داده شده از شما سلب خواهد شد.
گفتم: «به جهنم».
از همان لحظه آن حالت از من سلب شد و یک فرد عادی شدم، دیگر از آن کشف و شهود هیچ خبری نبود. در آن هنگام متوجه شدم که شیطان از این اعمال ظاهری، با آن همه نقشی که دارد شدیداً در رنج و عذاب است. و لذا تصمیم گرفتم که با تمام قدرت ـ علاوه بر واجبات ـ به اعمال مستحبی روی بیاورم و در حدّ توان چیزی از مستحبات را ترک نکنم. از فضل پروردگار در پرتو التزام به شرع مبین، حالاتی به من دست داد که حالات پیشین در برابر آن ناچیز بود.»[13]
آری سید خیلی مراقبت در کردار و گفتار داشتند، حتی بنا به نقل مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی در جلسة درس، «مرحوم سید گاهی فرزند خردسال ایشان فضولی می‌کرد، ایشان با اشاره به قلمتراشی که در پیش رو داشت، می‌گفتند: آقا... بنشین این قلمتراش گوش را می‌برد. یعنی حاضر نبودند برای آرام کردن و ساکت نمودن فرزند مثل بقیة مردم بگویند: بنشین، گوشت را می‌برّم.»
در قلمرو سیاست و اجتماع
سید موسی زرآبادی با وجود همة آن اشتغالات ظاهری و باطنی، به امر مشروطیت (که در زمان وی پدید آمد) توجه می‌کند و رساله‌ای دربارة فواید آن می‌نگارد. در نوشته‌ای که فرزند ایشان به اینجانب داده‌اند، چنین آمده است:
«و ظاهراً مرحوم سید در اوائل مشروطیت طرفدار آن بوده و حتی رساله‌ای ـ حدود ده صفحه ـ در مدح آن نگاشته که موجود است؛ ولی بعدها بر اثر بروز انحرافاتی در نهضت مزبور از مخالفان جدی آن گردید.»
موضوع از هر دو بعد، ‌جالب و آموزنده است هم توجه به تکلیف سیاسی و اجتماعی و دینی و پرداختن به آن به اندازة توان، و هم به هنگام بروز انحراف، کنار کشیدن و مخالفت کردن، و بر انحراف‌ها صحّه نگذاشتن.[14]

وفات

سرانجام تقدیر محتوم فرا می‌رسد و حضرت سید، داعی الهی را پاسخ می‌گوید و در روز دوم ماه ربیع الثانی، سال 1353 ق، از این جهان تاریک و محدود و گذران به جهان روشنایی و نامحدود و پایدار رخت می‌کشد... و پیکر پاک وی در صحن امامزاده (شاهزاده) حسین علیه السلام ـ در قزوین ـ به خاک سپرده می‌شود و اکنون آرامگاه سید مورد توجه آشنایان و خواص است.
محمد علی رحیمیان فردوسی

پی نوشتها :

[1] . مکتب تفکیک و کیهان فرهنگی، سال نهم، شماره 12، ص 192.
[2] . زهد مجسم، رضا صمدیها قزوینی، ص 28، سال 1378 ش.
[3] . دیدار با ابرار، میرزا ابوالحسن جلوه، ص 94.
[4] . گلشن ابرار، ج 1، ص 396.
[5] . مکتب تفکیک، ص 193.
[6] . همان، ص 195 و کیهان فرهنگی، سال نهم، شماره 12، ص 26.
[7] . زهد مجسم، ص 54.
[8] . همان، ص 46.
[9] . شرح حال ایشان در کتاب «هدیة الرازی الی المجدّد الشیرازی»، تألیف علامه و متتبّع و کتابشناس بزرگ، شیخ آقا بزرگ تهرانی آمده است. کتاب یادشده در شرح حال شاگردان میرزای شیرازی بزرگ است.
[10] . زهد مجسم، ص 57.
[11] . کیهان فرهنگی، سال نهم، شماره 12، ص 36 و مکتب تفکیک، ص271 و 270.
[12] . مقدمه کتاب «دو چوب و یک سنگ»، تألیف آیة الله سید محمد تقی معصومی اشکوری، چ 1374، ص 19 به بعد (با تلخیص).
[13] . مکتب تفکیک، ص 196 (با تلخیص).
[14] . مکتب تفکیک، ص 196 (با تلخیص).

/ 0 نظر / 34 بازدید