فطرت در احادیث(دکتر رضا برنجکار)

 

 

فطرت در احادیث

فطرت به معنای حالت خاصی از آغازآفرینش انسان است و در اموری به‌کار می‌رود که در خلقت اولیه انسان موجود است و آدمی با ورود به دنیا، آن‌ها را همراه خود دارد، و در دنیا آن‌ها را به دست نیاورده است. براساس احادیث، انسان دارای فطریات اعتقادی، عملی و اخلاقی است. برخی از فطریات، معرفت‌هایی هستند که مبدأ آن‌ها جهان‌های پیش از دنیا است. برخی دیگر از فطریات، گرایش‌هایی است که در خمیرمایه و طینت انسان‌ها قرار داده شده است. گاه نیز فطرت در احادیث، به معنای ویژگی اساسی دین اسلام به‌کار رفته است.

 

طینت، جبلّت، عقل، اعتقاد، عمل، اخلاق، دین، اسلام، توحید، نبوت، امامت.

نویسنده : برنجکار، رضا

  • رضا برنجکار*

چکیده

فطرت به معنای حالت خاصی از آغازآفرینش انسان است و در اموری به‌کار می‌رود که در خلقت اولیه انسان موجود است و آدمی با ورود به دنیا، آن‌ها را همراه خود دارد، و در دنیا آن‌ها را به دست نیاورده است.

براساس احادیث، انسان دارای فطریات اعتقادی، عملی و اخلاقی است. برخی از فطریات، معرفت‌هایی هستند که مبدأ آن‌ها جهان‌های پیش از دنیا است. برخی دیگر از فطریات، گرایش‌هایی است که در خمیرمایه و طینت انسان‌ها قرار داده شده است. گاه نیز فطرت در احادیث، به معنای ویژگی اساسی دین اسلام به‌کار رفته است.

واژگان کلیدی: طینت، جبلّت، عقل، اعتقاد، عمل، اخلاق، دین، اسلام، توحید، نبوت، امامت.

مقدمه

معنای فطرت را از منابع متفاوتی همچون لغت عرب، قرآن، احادیث، کتاب‌های فلسفی، علم روان‌شناسی و ... می‌توان سراغ گرفت.

پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که آیا بر اساس دیدگاه احادیث معصومان (ع) انسان، دارای علوم فطری است یا خیر، و در صورتی که دارای چنین معارفی است، مقصود از فطری بودن چیست و فطرت چه ویژگی‌هایی دارد. با بررسی اجمالی حدیث، پاسخ پرسش اوّل به راحتی و روشنی قابل درک است؛ بنابراین، بحث اصلی به پرسش دوم ارتباط می‌یابد که خود به سه پرسش مفهوم فطرت، منشأ فطرت، و محدودة فطرت تحلیل می‌شود. برای دستیابی به اهداف مورد نظر، کاربردهای واژة «فطرت» و واژگان مشابه آن همچون طینت و جبلّت، در احادیث بررسی شده و پس از روشن‌کردن موارد کاربرد و مصادیق فطرت در احادیث، معنای عام فطرت را از این موارد و مصادیق استنتاج خواهیم کرد؛ امّا از آن‌جا که زبان احادیث، عربی است، ابتدا به معنای لغوی فطرت اشاره‌ای خواهیم کرد.

فطرت در لغت

معنای اصلی ریشة «فطر» در لغت عرب، «آغاز» است. به همین مناسبت، به معنای «خلق» نیز به‌کار می‌رود؛ چون خلق چیزی، به معنای ایجاد آن چیز و آغاز وجود و تحقق شیء است. ابن‌عباس می‌گوید:

در معنای آیة شریفه الحمدلله فاطر السموات و الارض نادان بودم و معنای «فاطر» را نمی‌فهمیدم تا این‌که دو نفر که بر سر چاهی نزاع داشتند، نزد من آمدند. یکی از آن دو گفت: «أنا فطْرتُها» یعنی من قبل از همه و برای نخستین بار، حفر چاه را آغاز کردم...(ابن‌فارس، بی‌تا: ج4، ص 510؛ ابن‌اثیر، 1367ق: ج3، ص457؛ ابن‌منظور، 1410ق: ج5، ص56)؛

بنابراین، «فطر» به معنای آغاز و ابتدا است، و فطرت، حالت خاصی از آغاز را می‌رساند. بر این اساس، امور فطری، اموری خواهند بود که در خلقت اولیه انسان موجود است و آدمی با ورود به دنیا، آن‌ها را همراه خود دارد و به دیگر سخن، فطریات امور اکتسابی نیستند؛ برای مثال، وقتی گفته می‌شود معرفت قلبی خدا، معرفتی فطری است، مقصود این است که این معرفت نخستین معرفت انسان به خدا است و حالت خلقت اوّلیه انسان، بدین گونه است که خدا را از پیش شناخته و هنگام ورود به دنیای کنونی، حامل شناخت قلبی خدا است.

عمومیت فطرت

در احادیث، فطرت ویژگی خاصی برای برخی انسان‌ها نیست؛ بلکه همة انسان‌ها دارای فطرت هستند و این فطرت از هنگام تولد با آن‌ها همراه است. از پیامبر اسلام(ع) نقل شده است:

ما من نفس تولد الاّ علی الفطرة (هندی، 1397ق: ج4، ص395).

امام علی(ع) می‌فرماید:

جابل القلوب علی فطرتها (نهج‌البلاغه: خ72).

امام صادق(ع)در مورد عمومیت فطرت می‌فرماید:

إن الله عزوجل خلق الناس کلّهم علی الفطرة التی فطرهم علیها (کلینی، 1389ق: ج2، ص‌416 ؛ ر.ک: صدوق، بی‌‌تا، ج2، ص49).

از آیه شریفة فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا (روم(30)،30) نیز می‌توان عمومیت فطرت را استفاده کرد؛ چرا که ظهور واژة الناس، در عمومیت و اختصاص نداشتن به گروهی خاص است(خمینی،1371:ص181). بدین سان، همة انسان‌ها، هنگام تولد دارای فطرت و خلقت خاصی هستند که خداوند به آن‌ها داده است؛ با وجود این، فطرت یا امور فطری را می‌توان به فطرت مشترک میان همة انسان‌ها و فطریات مختص به انسان یا گروهی از انسان‌ها تقسیم کرد. به دیگر سخن، این که همة انسان‌ها دارای فطرتند، مانع از این نیست که انسان‌ها دارای فطرت‌های متفاوت باشند؛ همان طور که ممکن است همه آن‌ها دارای فطرت مشترک باشند یا دارای فطرت مشترک و فطرت ویژه هر دو، باشند. در بحث هر یک از مصادیق فطرت باید روشن شود که این مصداق آیا از فطرت مشترک است یا مختص.

حال به موارد و مصادیق فطرت می‌پردازیم.

مصادیق فطرت

در احادیث، تفسیرهای بسیاری برای فطرت شده است. هر یک از این تفسیرها مورد و مصداق خاصی را برای فطرت ذکر می‌کنند. این تفسیرها و مصادیق را می‌توان در سه دسته عقاید، اخلاق و اعمال جای داد.

أ. مصادیق اعتقادی

بیشتر احادیث مربوط به فطرت به اصول عقاید اسلامی همچون معرفت خدا، توحید، نبوت و امامت مربوط می‌شود و بسیاری از این احادیث در کتاب‌های معتبر همچون کافی و من لایحضره الفقیه مندرج است.

معرفت خدا

نخستین و مهم‌ترین تفسیر اعتقادی فطرت در احادیث معرفت خدا و توحید است. امامباقر(ع) از پیامبر اکرم(ع) نقل می‌کنند که هر مولودی با فطرت متولد می‌شود و مقصود از فطرت، معرفت به این مطلب است که خداوند، آفریدگار او است و آیه شریفة وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ (لقمان(31)، 25) به همین مطلب اشاره دارد (کلینی، همان: ج 2، ص 12).

امام علی(ع) می‌فرماید:

الحمد لله الذی الهم عباده حمده و فاطرهم علی معرفة ربوبیته (کلینی، همان: ج 1، ص 139).

سپاس و ستایش خدایی را که سپاس و ستایش خود را بر بندگانش الهام کرد، و آنان را بر شناخت پروردگاری‌اش مفطور ساخت.

آن امام همام خطاب به خدا عرض می‌کند:

خردها را بر معرفت خود مفطور ساختی(مجلسی، 1412ق: ج 15، ص 403).

امام حسین(ع) در دعای عرفه ضمن تبیین کیفیت خلقت به خدا عرض می‌کند:

حجّت و دلیل خود را از راه الهام معرفت خود بر من، واجب کردی (مجلسی،همان، ج 60، ص 372).

امام رضا(ع) نیز دلیل و حجت خدا را از راه فطرت تثبیت شده می‌داند:

بالفطرة تثبت حجته (صدوق، 1398ق: ص 35).

همان‌طور که می‌بینیم، در تفسیر فطرت، از واژة معرفت استفاده شده است، نه حبّ، عشق میل و شوق؛ بنابراین، فطرت خداشناسی را نمی‌توان به معنای گرایش و عشق به خدا دانست؛ هر چند ممکن است همة انسان‌ها یا گروهی از آن‌ها یعنی مؤمنان به خدا گرایش داشته باشند؛ امّا در احادیث، فطرت خداشناسی به معنای معرفت خدا است. کسانی که فطرت را به معنای گرایش می‌دانند، از راه این استدلال که لازمة عشق فعلی معشوق فعلی، است و فطرت متوجه کمال مطلق می‌شود و کمال مطلق خدا است، به معرفت خدا و اثبات وجود او می‌رسند(شاه‌آبادی، بی‌تا:ص35ـ37؛ خمینی، همان: ص 184)؛در حالی که اگر فطرت را معرفت خدا بدانیم، بدون استدلال به خدا خواهیم رسید که خداشناسی امری وجدانی است، و امور وجدانی به استدلال نیاز ندارند. در بحث توحید، توضیح بیشتری دربارة فطرت خداشناسی ذکر خواهد شد.

توحید

یکی دیگر از مصادیق فطرت اعتقادی، توحید است که با معرفت خدا نیز ارتباط دارد. امام صادق(ع)مقصود از فطرت مطرح‌شده در آیة شریفه فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا  (روم(30)، 30) را توصیه می‌داند (کلینی، همان: ج2، ص12).

امام علی(ع) کلمة اخلاص، یعنی لا إله الا الله را که بیانگر توحید است، همان فطرت دانسته، می‌فرماید:

کلمة الإخلاص فانّها الفطرة (الفقیه: ج1، ص205؛ نهج‌البلاغه: 163).

درباره ارتباط معرفت خدا و توحید باید گفت: در احادیث مربوط به فطرت، معرفت خدا و توحید به صورت دو مقوله مستقل که هر یک معرفت و دلیل خاصی داشته باشد، مطرح نشده است؛ بلکه معرفتی از خدا که انسان‌ها مفطور برآنند، شامل توحید نیز می‌شود و انسان‌ها خدای واحد و یگانه را به‌طور فطری می‌شناسند؛ از این‌رو امام باقر(ع) در تفسیر آیة فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا می‌فرماید:

خداوند، مردم را در میثاق بر توحید و معرفت به این‌که خدا پروردگار آن‌ها است، مفطور ساخت.

فطرهم علی التوحید عند المیثاق علی معرفته أنّه ربهم (صدوق، همان: ص330).

در آیات قرآن و احادیث، نکات بسیاری در مورد ماهیت و منشأ فطرت خداشناسی (اعم از معرفت خدا و توحید) مطرح شده است.

چکیدة این نکات این است که انسان، گذشته از شناخت عقلی خدا که شناختی استدلالی است و براساس آن عقل با توجه به مخلوقات به خالق و پدید آورندة مخلوقات پی می‌برد، دارای معرفتی قلبی از خدا است که بدون کمک‌گرفتن از مخلوقات و استدلال عقلی حاصل شده است. سابقة این معرفت به عوالم پیش از جهان کنونی برمی‌گردد، و خداوند همة انسان‌ها را در عوالمی که گاه از آن‌ها به عالم ذر و عالم ارواح تعبیر می‌شود، جمع کرد و خود را بدون واسطه به آن‌ها شناساند و پس از این شناخت، از آن‌ها به ربوبیت خود اقرار گرفت و همین شناخت که متضمن توحید نیز هست، در روح و جان انسان‌ها مفطور شد؛ از این‌رو آنان همراه با همین فطرت توحیدی وارد جهان کنونی می‌شوند و نخستین نسبت به خدا، همین معرفت قلبی و فطری است. قرآن کریم در این‌باره می‌فرماید:

وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَی شَهِدْنَا أَن تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذَا غَافِلِینَ أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَکَ آبَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَکُنَّا ذُرِّیَّةً مِن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِکُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ‌ (اعراف (7)، 172 و 173).

به خاطر بیاور زمانی را که پروردگار تو، از پشت بنی‌آدم، فرزندانشان را بیرون آورد و آنان را به خودشان گواه گرفت. پرسید: آیا پروردگارتان نیستم؟! گفتند: آری، گواهی می‌دهیم؛ تا این‌که روز رستاخیز ]نتوانید بهانه بیاورید و[ بگویید: ما از این غافل بودیم. یا بگویید: پدران ما قبل از ما مشرک بودند و ما هم فرزندان بعد از آن‌ها بودیم. آیا ما را به‌ سبب آنچه باطل‌گروان انجام می‌دادند، نابود می‌کنی؟.

آیه شریفه، مرحله‌ای از وجود انسان‌ها را توضیح می‌دهد که در آن‌، پروردگار، از فرزندان آدم به ربوبیّت خویش اقرار گرفت. این اقرار، بدان جهت گرفته شد، که کافران و مشرکان، روز قیامت نتوانند بگویند ما از خدا غافل بودیم یا چون پدران ما مشرک بودند، ما نیز مشرک شدیم (ر.ک: بهشتی،1374: ص47).

زراره می‌گوید: از امام باقر(ع) دربارة آیة میثاق پرسیدم. فرمود:

أخرج من ظهر آدم ذریته الی یوم القیامة، فخرجوا کالذرّ، فعرّفهم و آراهم نفسه ولولا ذلک لم یعرف أحد ربّه (کلینی، همان: ج‌2، ص‌‌13).

خداوند، فرزندان آدم تا روز قیامت را از صلب او بیرون آورد. آن‌ها به‌صورت ذرات کوچکی خارج شدند؛ پس خود را به آنان نمایاند و شناساند. اگر این واقعه رخ نمی‌داد، کسی‌ پروردگارش را نمی‌شناخت.

امام صادق(ع) دربارة آیه میثاق می‌فرماید:

/ 0 نظر / 18 بازدید