ماهیت عقل و تعارض عقل و وحی( رضا برنجکار)

ماهیت عقل و تعارض عقل و وحی

 

نویسنده : برنجکار، رضارضا برنجکار

  • نویسنده با بررسی معانی لغوی و اصطلاحی عقل،به تفاوت عقل اصطلاحی و عقل به کار رفته در قرآن و سنت از ناحیه وجودشناختی و معرفت‏شناختی پرداخته است.

در بخشی از مقاله با طرح صورتهای مختلف تعارض عقل و وحی به مباحثی بدین قرار اشاره رفته است: ارتباط روح و عقل، زمان بهره‏مندی از عقل و کمال آن، درجات عقل، حجیت عقل، ارتباط اراده و عقل، محدوده داوری عقل و دین، تعارض عقل فطری با نقل قطعی، تعارض عقل اصطلاحی با نقل قطعی.

اغلب مباحث طرح شده در شماره دوم مجله نقدونظر درباره عقل و دفاع عقلانی از دین و ارتباط عقل و وحی بود. روشن ساختن معنای عقل و مشخص کردن حدود آن، از مهمترین و اولیترین بحثهاست و حل منطقی و درست‏بسیاری از منازعات اعتقادی در گرو ارائه تصویر روشنی از آن است. از این رو انتخاب مساله عقل در شماره‏های نخستین مجله‏ای که سمت و سوی آن در حوزه مباحث اعتقادی و کلامی است، کاری است‏شایسته و بجا. چنانکه در سرتاسر اظهارات و نوشته‏های مندرج در مجله دیده می‏شود، نویسندگان در ضمن بحث معانی متفاوتی را از عقل مراد می‏کنند و گاهی نیز خود بر این اختلاف معانی تصریح می‏کنند. از جمله این معانی می‏توان از این موارد نام برد: «مجموعه علوم و معارف بشری‏»، «عقلی که نه محدود به روشهای علوم طبیعی و نظری است و نه در بند قوانین منطق و مابعدالطبیعه ارسطویی‏»، «عقل ظاهربین و جزوی‏»، «عقل الهی و کلی‏»، «قوه‏ای که همه یا تقریبا همه انسانها از آن بهره‏مندند و احکامش مورد قبول عمومی و همگانی است‏» و بالاخره «قوه‏ای که مسائل دنیوی را حل می‏کند.» (1)

یکی از استادان محترم ضمن بیان این مطلب که عقل افلاطون و ارسطو، عقل متکلمان، عقل فارابی و ابن‏سینا و دکارت و... با هم فرق می‏کنند، بحق اظهار فرموده‏اند. «همه کسانی که دم از عقل و منطق می‏زنند، صورتی از عقل را، هرچند به ابهام و اجمال، در نظر دارند. البته آن عقل را عقل مطلق یا عقل اصلی و اصیل می‏دانند و اصلا درباب عقل بحث نمی‏کنند و چه خوب بود بحث می‏کردند». (2)

با عنایت‏به این گونه مطالب، این مکتوب سعی کرده است درباب معنای عقل بحثی ارائه دهد و از دیگران انتظار دارد تا در این باب وارد شده و موضوع بحث را روشنتر سازند. از آنجا که محور اصلی بحث‏شماره دوم مجله، دفاع عقلانی از دین بود، و این بحث‏به ارتباط عقل و وحی مربوط می‏شود، بهتر است نخست معنا وماهیت عقل در منابع اسلامی و همچنین در اصطلاح فلسفه اسلامی طرح شود و پس از آن ارتباط و تعارض عقل و وحی بررسی گردد. (3) لازم است قبل از همه، به معنای لغوی عقل اشاره‏ای داشته باشیم.

معنای اصلی عقل در لغت عرب، منع، نهی، امساک، حبس و جلوگیری است (4) و اطلاقات دیگر عقل از همین معنا اخذ شده و با آن مناسبتی دارد. خلیل نحوی می‏گوید: عقل نقیض جهل است (5) و راغب معتقد است عقل به قوه‏ای که آماده قبول علم است گفته می‏شود. (6) فارس بن زکریا وجه تسمیه عقل را این می‏داند که انسان را از گفتار و کردار زشت‏بازمی‏دارد. (7) و جرجانی در این باره می‏گوید عقل صاحبش را از انحراف از راه راست منع می‏کند. (8) نتیجه این بررسی کوتاه آن است که معنای اصلی عقل منع و جلوگیری است و در این معنا دو جنبه «معرفتی‏» و «ارزشی‏» لحاظ شده است. یعنی عقل منشا معرفت است; معرفتی که انسان را به راه راست و اعمال نیکو رهنمون می‏شود. البته رسیدن به راه راست مستلزم شناخت اعتقادات درست و مطابق با واقع است و لازمه اعمال نیکو، شناختن حسن و قبح اشیا و افعال است. بنابراین می‏توان گفت عقل چیزی است که عقاید درست و اعمال نیکو را به انسان می‏نمایاند.

معنای لغوی مذکور در استعمالات قرآن و حدیث مورد لحاظ قرار گرفته است و در این مورد نیز، مانند موارد دیگر، جعل و اصطلاح خاصی به عنوان حقیقت‏شرعیه در لسان دین وارد نشده است; نهایت اینکه تفسیر ویژه‏ای از این معنا انجام گرفته و اوصاف و قیودی بر آن اضافه گشته است که در اصطلاح به آن «تعدد دال ومدلول‏» می‏گویند. در اینجا ابتدا مؤیداتی از منابع اسلامی درباره معنای لغوی عقل بیان می‏شود و سپس اوصاف خاصی را که بر این معنا اضافه شده، ذکر می‏کنیم.

الف. مؤیداتی بر معنای لغوی عقل

1. در حوزه اعتقادی

آیات متعددی از قرآن انسان را به تعقل در آیات تکوینی امر می‏کند (9) و علت کفر و انحراف را عدم تعقل ذکر می‏کند (10) . در احادیث آمده است:

«بالعقول یعتقد التصدیق بالله‏» (11) ، «بها تجلی صانعها للعقول‏» (12) . و از امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند: انسانها با عقلشان می‏فهمند که مخلوقند و اینکه خالقی دارند که مدبر آنهاست. (13)

در احادیث، از جمله آثار عقل، رشد و هدایت ذکر شده است. (14) در حدیث نبوی آمده است: «ان العقل عقال من الجهل‏» (15) .

و از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است:«بالعقل استخرج غور الحکمة‏» (16) «العقل اصل العلم‏». (17) همچنین امام صادق(ع) در این باره فرمودند:فطانت و فهم و حفظ و علم از عقل ناشی می‏شود. (18)

در احادیث گاه عقل در مقابل جهل قرار می‏گیرد و گاهی علم در مقابل جهل. (19) شاید وجه جمع این دو دسته این باشد که عقل، منشا علم است. پس جهل می‏تواند به لحاظ اینکه عقل منشا علم است، در مقابل عقل قرار گیرد. نکته دیگری که در اینجا به نظر می‏رسد این است که تقابل عقل با جهل بیانگر این است که جهل به معنای فقدان هرگونه علمی نیست، بلکه فقدان علم صواب و معرفتی است که انسان را به طریق الهی، رهنمون گردد. بدین سان کسی که فاقد چنین معرفتی است، با وجود دارا بودن علوم دیگر، جاهل است. در نتیجه جهل دو معنا خواهد داشت: یکی فقدان هرگونه علم، و دیگری فقدان علم مثبت.

به نظر می‏رسد تعابیری مانند علم و حکمت و معرفت (20) و تصدیق خدا، که از آثار عقل ذکر شده است‏بیانگر معرفت مطابق با واقع هستند. از همین جاست که عقل صدق و کذب را نشان می‏دهد و حجت الهی است (21) . در حدیث مشهور معراج تصریح شده که کسی که عقلش را به کار گیرد، خطا نمی‏کند. (22)

2. در حوزه عملی و اخلاقی

در قرآن کریم آمده است:

«و یجعل الرجس علی الذین لا یعقلون‏» (یونس/100)

خداوند پلیدی را بر آنها قرار داد که تعقل نمی‏کنند. در احادیث‏بسیاری، اعمال نیکو و مکارم اخلاقی از آثار عقل ذکر شده است. برای مثال می‏توان از این موارد نام برد: اعمال نیکو (23) ، ترک گناه (24) ، عبادت خدا (25) ، حلم و تواضع (26) ، ادب و اخلاق نیکو (27) ، تقوا (28) ، انصاف و ترک غضب (29) ، قول صواب (30) ، قرار دادن هر چیز در جای مناسبش. (31)

در حدیث معروفی آمده است که وقتی امام صادق(ع) در تعریف عقل فرمودند: عقل آن است که به وسیله‏اش خدای رحمان عبادت می‏شود و بهشت‏به دست می‏آید، راوی پرسید: پس آن چیزی که در معاویه وجود دارد چیست؟ حضرت در پاسخ فرمودند: آن شیطنت است و شبیه عقل، اما عقل نیست. یعنی عقل تنها به حقیقت و صواب و نیکی هدایت می‏کند، نه به گمراهی و ضلالت. (32)

در شواهدی که در بالا ذکر شد، افعال خوب از آثار عقل بیان شده است. در برخی از احادیث آمده است که انسانها با استفاده از عقل به معرفت‏حسن و قبیح می‏رسند. (33) کسی که عقل را به کار گیرد طغیان نمی‏کند و عقل نیز غیرمصلحت را به صورت مصلحت تزیین نمی‏کند. (34) در بخش ارتباط عقل و روح شواهد دیگری از قرآن و سنت در این باره نقل می‏شود.

همان گونه که می‏بینیم در برخی موارد معرفت‏خوب و بد از آثار عقل بیان شده و در موارد دیگر افعال خوب. شاید نکته‏ای که در اینجا وجود دارد این است که عقل هم باعث‏شناخت‏خوب و بد است و هم لزوم چنین عملی را به انسان نشان می‏دهد. بنابر این لازمه تعقل و گوش فرادادن به پیام عقل این است که انسان اعمال خوب را انجام دهد.

خلاصه اینکه عقل در لغت و قرآن و سنت چیزی است که در حوزه نظری و اعتقادی انسان را به شناخت مطابق با واقع و اعتقاد درست و دینی می‏رساند و در حوزه عملی، اعمال شایسته و صواب را به انسان می‏نمایاند. بنابراین احتمال خطا در این معنای عقل وجود ندارد. گرچه ممکن است عقل مطلبی را نفهمد و از حوزه درکش خارج باشد، اما در حوزه درک خویش دچار خطا نمی‏شود. در تحقیقی که انجام شد به موردی در منابع اسلامی برخورد نکردیم که اشتباه عقل را بیان کرده باشد. در ادامه سخن، تاییدات دیگری براین خصیصه عقل ذکر شده است.

ب. اوصاف دیگر عقل

اوصاف متعددی در احادیث‏برای عقل بیان شده است که در اینجا تنها به صفات اساسی تر می‏پردازیم:

1. ارتباط روح و عقل(تحلیل وجود شناختی عقل)

در منابع اسلامی در این باره کمتر بصراحت‏سخن گفته شده است. اما با ملاحظه مجموع آیات و احادیث‏به نظر می‏رسد عقل علی‏رغم آنچه در فلسفه رایج معروف است‏خصیصه ذاتی و جدانشدنی روح نیست و در تعریف روح اخذ نشده است، بلکه عقل هدیه و نور الهی است که بر روح انسان می‏تابد و آدمی با استفاده از آن حق و باطل را تمیز می‏دهد.

در اینجا احادیثی را که بر این مطلب دلالت‏یا اشعار دارند بیان می‏کنیم. در برخی از این احادیث ویژگیهای دیگری نیز برای عقل بیان شده است.

1/1 احادیثی که عقل را همانند نوری که بر روح می‏تابد بیان می‏کنند: در روایتی از امام موسی کاظم(ع) وارد شده است که: «ان ضوء الروح، العقل‏» (35) . یعنی همانا روشنایی روح، عقل است.

در حدیث نبوی منقول در کتب شیعه و سنی آمده است: «العقل نور فی القلب یفرق به بین الحق والباطل‏». (36) یعنی عقل نوری است در قلب که به وسیله آن میان حق و باطل تمیز داده می‏شود. (گاهی به جای روح لفظ قلب به کار می‏رود.)

در حدیث دیگری وارد شده که «پس از آنکه انسان به حد مرد بودن و زن بودن بالغ شد، در قلب انسان نوری واقع می‏شود و پس از آن واجب و مستحب و خوب و بد را می‏فهمد. همانا عقل در قلب مانند چراغی در وسط خانه است.» (37)

1/2 احادیثی که از خلقت عقل سخن می‏گویند (38) . در این احادیث از عقل با عناوینی همچون موجودی مستقل، اولین مخلوق و محبوبترین موجود یاد شده است. روشن است که همه این اوصاف دلالت‏بر مقصود می‏کنند.

1/3 در حدیثی از امام باقر(ع) وارد شده که مسکن عقل، روح و قلب است. (39)

1/4 از حضرت امیر(ع) نقل شده که حضرت آدم(ع) عقل را برگزید. (40)

1/5 در حدیث دیگری، از خلقت انسانهای فاقد عقل که دارای تکلیف نیستند سخن به میان آمده است. (41)

1/6 قرآن کریم می‏فرماید: «ونفس وماسواها. فالهمها فجورها وتقواها. قدافلح‏من زکاها. وقد خاب من دساها»(شمس/107). در این آیه آمده است که خداوند پس از اتمام خلقت انسان و کامل شدنش، فجور و تقوا را بر او الهام کرد. امام صادق(ع) در تفسیر آیه و واژه فجور و تقوا می‏فرمایند: خداوند آنچه انسان باید انجام دهد و آنچه باید ترک کند و معرفت‏حق از باطل را به او الهام کرده و روشن ساخت. (42) از آنجا که این مطالب درباره عقل نیز بیان شده است، به نظر می‏رسد این الهام همان الهام نور عقل بر روح انسان است. (43)

2. زمان بهره‏مندی از عقل و کمال آن

همان طور که در آیه شریفه دیدیم، انسان پس از تسویه و کامل شدنش، از عقل و الهام الهی بهره‏مند می‏شود. در فقه این مرحله را سن تمیز، یعنی تمیز دادن خوب و بد، می‏نامند و ظاهرا در انسانها متفاوت است، ولی معمولا در حدود دوازده‏سالگی است. در حدیثی که قبلا گذشت، رسیدن به حد مرد یا زن بودن، زمان بهره‏مندی از عقل بیان شده بود. در حدیثی که در تفسیر آیه «ولمابلغ اشده واستوی آتیناه حکما وعلما»(قصص/14) وارد شده، آمده است: «اشده‏» یعنی هجده سالگی و «استوی‏» یعنی زمان روییدن مو بر صورت. (44) همچنین در احادیث از رشد و کمال عقل تا بیست‏وهشت‏سالگی (45) و سی‏وپنج‏سالگی (46) و پنجاه و صت‏سالگی (47) سخن رفته است. مطالبی که در بالا بیان شد، می‏تواند مؤید صفت اول نیز باشد.

3. درجات عقل

میزان بهره‏مندی انسانها از عقل متفاوت است. در احادیث فریقین درجات فضیلت انسانها متناسب با درجات بهره‏مندی آنها از عقل بیان شده است. (48) همچنین میزان تکلیف افراد و مقدار سختگیری در محاسبه اعمال، براساس درجات بهره‏مندی از عقل است. (49) در حدیثی آمده است: «پیامبر اکرم(ص) از نودونه جزء عقل بهره‏مند است و یک جزء عقل در میان همه انسانها تقسیم شده‏». (50)

4. حجیت عقل

حجت‏به معنای دلیل و برهان روشن است; به گونه‏ای که جایی برای عذر و بهانه باقی نگذارد. خداوند دو گونه حجت‏برای مردم دارد: یکی حجت ظاهری، که انبیا و ائمه(ع) هستند، و دیگری حجت‏باطنی، که عقل است. (51)

نکته مهم این است که عقل که حجت‏باطنی است اساس حجیت‏حجت ظاهری است و عقل است که انسان را به خدا و دین و شریعت می‏رساند. زیرا اساس هر دین الهی، اثبات خدا و نبوت است و این هر دو موضوع با عقل به اثبات می‏رسد. از سوی دیگر پس از آنکه حجیت دین روشن شد، عقل وجوب پیروی از خدا و رسولش را نشان می‏دهد. (52) از همین جاست که یکی از شرایط تکلیف، عقل است. درباره ارتباط میان این دو حجت در بحث تعارض عقل و نقل بیشتر سخن خواهیم گفت. حجیت عقل و اساس و پایه بودن آن برای دین خود تاییدی ست‏بر خطا ناپذیری عقل از دیدگاه کتاب و سنت.

5. ارتباط اراده و عقل

از مطالبی که تاکنون بیان شد، برمی‏آید که عقل امری خدادادی است و میزان بهره‏مندی انسانها از آن، مختلف است. در احادیث زیادی بر این مطلب تاکید شده که عقل هدیه‏ای از سوی خدا، (53) بلکه افضل هدایای الهی است. (54)

حال سؤالی که دراینجا مطرح می‏شود، این است که آیا اراده انسان در بهره‏مندی از عقل و درجات آن دخیل است‏یا خیر؟ به نظرمی‏رسد پاسخ مثبت است. زیرا اولا گرچه اصل عقل موهوبی است، اما به کارگیری آن و عمل بر طبقش، در اختیار انسان است. ثانیا اراده انسان در تقویت و تضعیف عقل مؤثر است. در مورد اول باید گفت در انسان هم عقل و هم هوای نفس و شهوت وجود دارد و او می‏تواند برطبق هریک که اراده کند، عمل نماید. (55) اگر از عقل پیروی کند، حجیت عقل به نفع اوست، و اگر از شهوت تبعیت کند، علیه او، (حجة له وحجة علیه). از همین جاست که آیات قرآن کفار را مورد سرزنش قرار می‏دهد که چرا تعقل نمی‏کنند. درباره مطلب دوم باید گفت که در برخی از احادیث، عقل به دو نوع تقسیم شده است: یکی عقل طبع، که خدادادی است، و دیگری عقل تجربه، که اراده انسان در آن دخیل است. (56) همچنین در پاره‏ای از روایات از تعلم و اکتساب عقل سخن رفته است. (57) در منابع اسلامی افعالی همچون تعلم، ادب و تبعیت از حق، (58) به عنوان اسباب زیاد شدن عقل برشمرده شده و آفات زیادی برای عقل ذکر شده است; از جمله: هوای نفس، عجب، طمع، صحبت کردن با جاهل، شرب خمر. (59)

خلاصه اینکه عقل در کتاب و سنت قوه‏ای بشری نیست که احتمال خطا در آن راه داشته باشد، بلکه الهام و نوری الهی است که روح و نفس انسان از آن بهره‏مند می‏شود. این نور جنبه معرفتی دارد و با کمک آن می‏توان حق و باطل و صواب و ناصواب را در جنبه اعتقادی و علمی دریافت و از همین جاست که عقل حجت‏باطنی و اساس حجت ظاهری و ملاک تکلیف است. به این عقل گاهی عقل فطری یا عقل سلیم یا عقل الهی می‏گویند.

عقل در اصطلاح

عقل در اصطلاح فلسفه و کلام دو معنا دارد: یکی موجودی که ذاتا و فعلا مجرد بوده و به طور مستقل، یعنی بدون تعلق به نفس و بدن، موجود است. فلاسفه به مقتضای قاعده «الواحد لایصدر منه الا الواحد» و قاعده «امکان اشرف‏» و دلایل دیگر، (60) وجود سلسله‏ای از عقول را تصویر کرده‏اند که واسطه فیض الهی است. بدین ترتیب که از خدا تنها یک موجود که عقل اول نامیده می‏شود صادر گشته و از آن، عقل دوم، تا به عقل دهم که عقل فعال نام دارد، برسد. عالم طبیعت از عقل فعال صادر شده است. این عقول، عقول طولی هستند و در میانشان رابطه علیت‏برقرار است. شیخ اشراق ضمن اثبات عقول طولی مشائین، تعداد آنها را بیش از ده دانسته و گذشته از عقول طولی به عقول عرضی یا ارباب انواع معتقد گشته است. برطبق نظر او در مقابل هر نوع مادی، (61) یک عقل عرضی یا «رب النوع‏» قرار دارد که مدبر آن است و انواع مادی نسبت‏به این عقول «اصنام‏» نامیده می‏شود. در میان این عقول رابطه علیت‏برقرار نیست. (62) صدرالدین شیرازی ضمن پذیرفتن ارباب انواع و ارائه تبیین خاصی از آن، در مواردی از آن استفاده کرده است. (63)

معنای دیگر عقل، یکی از قوای نفس انسانی است. در این معنا، عقل مستقل نبوده، بلکه با نفس متحد است و یکی از قوا و مراتب آن به شمار می‏رود. عقل بشری در مقابل قوه خیال، وهم و حس قرار دارد و قادر به ادراک کلیات است و می‏تواند مسائل نظری را از مقدمات بدیهی و معلوم استنباط کند. این عقل به ملاحظه مدرکاتش دو نوع است: عقل نظری و عقل عملی. عقل نظری خود چهار مرتبه دارد: عقل هیولانی، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل مستفاد. (64)

اغلب فلاسفه درباره ارتباط عقل انسانی با عقول عشره معتقدند که کلیات عقلی در عقل دهم یا عقل فعال قرار دارد و هم اوست که این کلیات را بر عقول انسان افاضه می‏کند. بنابراین عقل فعال، گذشته از نقشی که در وجود جهان دارد، از لحاظ معرفتی نیز نقش ویژه‏ای ایفا می‏کند. البته در حکمت اشراق، چنانکه گذشت، هریک از اشیای عالم از رب النوع خود، یعنی از یکی از عقول عرضی صادر گشته است.

با مقایسه عقلی که در قرآن و سنت مطرح شده با عقل اصطلاحی، به این نتیجه می‏رسیم که لااقل دو تفاوت اساسی میان این دو معنا از عقل وجود دارد: یکی تفاوت وجودشناختی و دیگری تفاوت معرفت‏شناختی.

1. تفاوت وجودشناختی

عقل در اصطلاح دو معنا دارد: یکی عقل مستقل که عقول طولی و عرضی است، و دیگری عقل انسانی که قوه‏ای از نفس بوده و از مراتب ذاتی نفس است. تعریف انسان به حیوان ناطق حاکی از همین مطلب است. اما در منابع اسلامی عقل یک معنا دارد و چیزی است که انسان از آن بهره‏مند می‏شود، اما ازمراتب ذاتی نفس نیست و میزان استفاده از آن متفاوت است. به نظر می‏رسد عقل فطری و الهی و عقل بشری و اصطلاحی از لحاظ وجودی هر دو موجودند، اما میانشان تفاوتهایی وجود دارد.

2. تفاوت معرفت‏شناختی

این تفاوت اساسیتر است; ضمن اینکه با جنبه وجودشناختی عقل نیز مرتبط است. عقل اصطلاحی قوه‏ای بشری است و احتمال خطا در آن راه دارد. اما عقل فطری و سلیم، نوری الهی است و احتمال خطا در آن راه ندارد. ادراکات عقل فطری واضح و روشن و وجدانی است و از همین جاست که حجت، یعنی دلیل روشن، نامیده شده است. عقل و ادراکاتش حجت را بر انسان تمام می‏کند و جایی برای عذر و بهانه باقی نمی‏گذارد. البته مراد از روشن بودن، بدیهی منطقی و ریاضی و فلسفی نیست، بلکه مراد این است که در صورت تعقل، انسان احکام عقل فطری را بروشنی وجدان می‏کند، گرچه ممکن است‏به علل مختلف از آن روی برگرداند و موضوع را از دیدگاه عقل اصطلاحی بررسی کند. و در همین جاست که اختلاف آرا پدید می‏آید. در ادامه به این مطلب بازمی‏گردیم.

تعارض عقل و وحی

گرچه مباحث درباره عقل از مهمترین، باسابقه‏ترین و اختلافیترین مباحث است، اما بی‏شک مبحث تعارض عقل و نقل بیش از دیگر جنبه‏های بحث از خصوصیات فوق برخوردار است و در صورت ارائه راه حل درست و قابل قبول، ثمرات مهمی بر آن مترتب خواهد شد. در مطالب طرح‏شده درباره این بحث ابهاماتی دیده می‏شود و به نظر می‏رسد موضوع سخن، بخوبی تنقیح نشده است. از این رو بهتر است ابتدا نکاتی مقدماتی طرح گردد:

1. این تعارض به صورتهای مختلفی قابل تصویر است. دلیل عقلی و نقلی یا قطعی هستند یا ظنی. از سوی دیگر مراد از عقل یا عقل فطری است‏یا عقل اصطلاحی. همچنین موارد این تعارض یا احکام عملی است‏یا عقاید. بنابراین صورتهای زیادی برای تعارض متصور است، اما به نظر می‏رسد مهمترین مورد، تعارض عقل اصطلاحی قطعی با نقل قطعی در مورد عقاید است.

/ 0 نظر / 6 بازدید