محمد رضا حکیمی و مکتب تفکیک(گفتگو با سید یحیی یثربی)

 

3. آقای دکتر اگر امکان دارد در مورد مکتب تفکیک...   

ببینید! مقصودم از طرح این مباحث این است که صحبت هایی که بنده در مورد مکتب تفکیک می کنم برای خوش آمد کسی نیست و فقط نظر خودم را می گویم. من از نزدیک با آقایان حشر و نشر دارم. از جمله جناب حکیمی را در چند مهمانی زیارت کرده ام. اما من دریغم می آید که شیعه و علمان تشیع با این مشکلاتی که دارند، روز به روز بین خودشان تفرقه ایجاد کنند. من معتقدم که اهل تفکیک، یک فرقه با گرایش ویژه نیستند. امروزه با برخوردهایی که با اهالی تفکیک می شود، آنها را دارند به صورت یک فرقه خاص مطرح می کنند.

 

4. یعنی از نظر شما تفکیکیون یک گرایش خاص نیست؟

نه! این یک سلیقه و یک دیدگاه است. گاهی هم این دیدگاه آنقدر نزدیک به فلسفه است که اصلا جای بحث نیست. ما خودمان تمایل به دعوا داریم وگرنه اصلا جای دعوا نیست...

 

5. بلاخره آقای دکتر مکتب تفکیک و پیروانش بر تفکیک آموزه‌های فلسفی از روش‌های دین‌شناسی تأکید دارند و حتی در مورد...

اگر شما به من اجازه دهید عرض می کنم! بلاخره شما زحمت کشیدید و تشریف آورده اید. در مورد نسبت من با اهالی تفکیک سخن های زیادی بر زبان هاست. خیلی ها معتقدند که تفکیکی ها از کتاب های من بسیار استفاده می کنند و بعضی ها به من گفته اند که بلاخره نسبت من با مکتب تفکیک چیست؟ اینجا من می خواهم از فرصتی که فراهم شده است استفاده کنم و مواضع خودم را اعلام کنم. مدتی پیش من برای حضور در حوزه علمیه نواب و سخنرانی در گروه کلام آنجا به خراسان سفر کردم. قبل از برگشتنم به تهران آیت الله سیدان که از تقکیکی ها است از من دعوت کرد تا در مجلسی به خدمت ایشان برسیم. من هم دعوت را اجابت کردم. خیلی ها حضور داشتند. من دیدم که در این مجلس فرصت خوبی فراهم شده است که دیدگاه ه هایم را در مورد مکتب تفکیک مطرح کنم. مباحثه ای درگرفت که حالا تفصیل آن را برای شما مطرح می کنم.

ببینید! من خودم را در سه چیز با کسانی که معروف به تفکیک هستند، مشترک می بینم. اول اینکه در «نقد فلسفه موجود و عدم تقدس آن» ما همزبان هستیم. هم من و هم تفکیکی ها منتقد فلسفه هستند. من نیز مانند آنها معتقدم که ملاصدرا اشتباهاتی دارد. نکته دوم اینکه «نادرستی نتایج مربوط به حوزه دین که ما از مقدمات فلسفی برگرفته ایم» مورد تاکید ماست. تا کنون در مورد «وحی» و «معاد» از راه فلسفه تفاسیری به دست داده شده است که مورد نقد ماست.

 

6. یعنی جنابعالی کار فارابی را که عبارت بود توضیحی فلسفی برای مراتب دیانت و نبوت، قبول ندارید؟ 

ببینید! اساسا کار هر فیلسوف این است که دین را به نحوی فلسفی تبیین کند. بحث من این است که فارابی از مبانی و مقدمات یونانی برای این تبیین و توضییح مدد گرفته است. این مبانی امروزه در دنیا اعتبار چندانی ندارد.

 

7. پس با این حساب شما فارابی را مورد نقد قرار می دهید؟

نه تنها فارابی، که همه فلاسفه پس از او را من نقد می کنم. ما در کل تاریخ فلسفه دوره اسلامی مان دو حرف هم نداریم! حرف فارابی را ابن سینا تکرار کرده است و حرف ابن سینا را ملاصدرا تکرار کرده است. حالا در این میان ملاصدرا از عرفا هم وام گرفته است. ما در فلسفه اصلا پیشرفتی نداشته ایم. همان قدم اول مان، قدم آخرمان نیز بوده است. حالا من نمی خواهم از بحث دور بشویم. بگذارید به موارد اشتراک مان با مکتب تفکیک بازگردیم. گفتیم که «نادرستی نتایج مربوط به حوزه دین که ما از مقدمات فلسفی برگرفته ایم» مورد تاکید ماست. به طور مثال در مورد صدرالمتالهین به شما بگویم که معاد جسمانی محال است چون اعاده معدوم محال است. چون شما از فارابی نام بردید، مثالی از فارابی بیاورم. اینکه فارابی معتقد است پیامبر حقایق را با عقل درک نمی کند، بلکه با قوه خیال درک می کند، این مصداق بارز نادرستی نتایجی است که از مقدمات فلسفی  و مبانی باورهای فلسفی گرفته شده است. پس نکته دوم این شد که نتایج مربوط به حوزه دین که ما از مقدمات فلسفی برگرفته ایم نادرست است. به عبارت دیگر از نظر من دین شناسی که بر فلسفه ما استوار است به سبب اینکه منطق و معرفت شناسی ما یونانی است و این نوع معرفت شناسی ضعیف است، این دین شناسی نیز محتوم به ضعف است. از نظر تفکیکی ها نیز با زبان خودشان این نقد وجود دارد و نتایجی که فلاسفه رسیده اند را رد می کنند.

 

8. ولی بلاخره شما اگر که اهل فلسفه اید، لاجرم باید معرفت شناسی فلسفی را پذیرا باشید، در حالیکه تفکیکیون از مبادی فلسفی نمی توانند معرفت اخذ کنند.

من معرفت شناسی فلسفی را پذیرا هستم. اما دنیا این معرفت شناسی پوسیده یونانی را نمی پذیرد. بحث امروزه و زمانه ما دیگر بحث «جنس» و «فصل» نیست...

 

9. این مطلب که فلسفه تحول پیدا کرده است، مطلب دیگری است. ولی اینکه بپرسیم چرا در ابتدای کار، فارابی مبنای یونانی برای فلسفیدن اتخاذ کرده است، سوال نابهنگامی است. چرا که منبع فلسفی دیگری نبوده است.

نه! اشتباه نکنید! حرف من این است که ما همان «ابتدای کار» را امروز مبنا قرار داده ایم. ما از یونان، مبحث  «جنس» و «فصل» را گرفته ایم، بعد آمده ایم خدا را نیز در این مبحث تنگ تحلیل می کنیم. ما هنوز مقلد مبانی یونانی هستیم. هنوز هم مقلد «افلاطون»، «ارسطو» و «ارسطوی افلاطون شده» هستیم. ملغمه ای برساخته ایم و فلسفه مان را روی آن بنا کرده ایم و حاضر هم نیستیم از آن دست برداریم.

حالا به نکته سوم اشتراک بین برداشت من و نظرات تفکیکی ها اشاره کنیم. من معتقدم که به عنوان پیروان اسلام اگر همین امروز بیائیم و «قرآن» را مبنای منطق و معرفت شناسی مان قرار دهیم، خیلی پیشرفته تر از یونان خواهیم بود. از دنیای جدید هم پیشرفته تر خواهیم بود. پس چرا ما به «قرآن» برنگردیم؟ چرا به هدایت دینی خودمان برنگردیم؟ مثالی برای تان بزنم. در تاریخ تمدن و علم جدید، همگان جایگاه «دکارت» را قبول دارند. جایگاهی که یک آغاز بوده است. شروع یک روش جدید بوده است. این روش دکارت، جزو الفبای اسلام است و ما توجه نداریم! اینکه در قرآن داریم که هیچ آدم بالغی نباید برای باورهای خودش، از باورهای دیگران تقلید کند و یا اینکه از تجربیات معرفتی بقیه سود برد. باید خودش اقدان کند. این خیلی قوی تر از دکارت است. چرا ما به این برنگردیم؟ اینجا هم به نظر می رسد که من به این آقایان نزدیک هستم که معتقدیم می توان به عقلانیت قوی تری نسبت به عقلانیت منبعث شده از معرفت شناسی یونانی با هدایت دینی و «قرآن» رسید.    

 

10. البته آقای دکتر این مواردی که شما فرمودید از حد نقاط اشتراک گذشت و فلسفه شما عین تفکیک آقایان است. اصلا «این همانی» رخ داد!

 عرض کردم که من تفاوتی نمی بینم. من معتقدم که اهل تفکیک، یک فرقه با گرایش ویژه نیستند. امروزه با برخوردهایی که با اهالی تفکیک می شود، آنها را دارند به صورت یک فرقه خاص مطرح می کنند. البته اینگونه هم نیست که این همانی رخ دهد. همانگونه که من در سه نقطه به آنها نزدیک می شوم، در سه مورد هم از آنها فاصله و زاویه پیدا می کنم. مورد اول اینکه من «عقل» را بر «دین» مقدم می دانم. یعنی این عقل است که باید دین را کشف کند، بشناسد و دست آخر بپذیرد. اما احساس می کنم که تفکیکی ها در مجموع معتقدند که دین باید عقل را راهبر باشد و در نتیجه دین بر عقل تقدم دارد.

 

11. یعنی آنها معتقدند که عقل را باید «دینی» فهمید؟

یعنی عقل باید از دین بیاموزد. عقل باید از معصوم بیاموزد. ولی من بر خلاف تفکیکی ها معتقدم به طور مثال جوانی که به سن بلوغ می رسد، دین به او کاری ندارد، بلکه او با دین کار دارد. او باید تصمیم بگیرد و معرفت پیدا کند. ابزار این معرفت و تصمیم نیز عقل است نه دین. نمی توان با اجبار دین را عرضه کرد. باید با اختیار آن را عرضه کرد. اینجا به نوعی تقدم «انسان» بر «دین» مطرح می شود. حتی من معتقدم که «انسان» بر «حاکمیت دینی» نیز تقدم دارد. این انسان است که تصمیم می گیرد حاکمیت دینی بر او چیره باشد یا نباشد. در قرآن هم همین مطلب گفته شده است. خداوند، پیامبران آسمانی با کتاب را فرستاد تا «مردم» خودشان میان خودشان عدالت و قسط برپا دارند، نه پیامبران و حاکمان دینی؛ کار پیامبران هشدار و تذکر است. در غرب هم همینگونه بوده است. روشنفکران غربی، دموکراسی را بر مردم تحمیل نکردند، بلکه این روشنفکران، فقط هشدار و تذکر دادند و هوشیاری بخشیدند. مردم غرب، خودشان دموکراسی تاسیس کردند. پادشاه یا عالم دینی در کار نبوده است که با یک کودتا، به طور مثال یک جایی مثل افغانستان را به یک جایی مثل فرانسه تبدیل کند. خیر! مردم خودشان خواسته اند. من هم معتقدم که دین باید توسط«انسان» مورد پذیرش واقع شود.  انسان مثل بره ای نیست که پیامبران الهی برایش چوپانی کنند. این در اسلام نیست و نباید هم باشد. پس انسان باید با عقل به دین برسد نه برعکس.

 

12. پس شما عقل را بر هر امری از جمله امر معرفتی و امر دینی مقدم می دانید.

اصلا عقل بر همه چیز مقدم است. معرفت شناسی را عقل سامان می دهد....

 

13. متوجه هستم، اما شما در بیان اشتراکات تان با مکتب تفکیک فرمودید مبانی معرفت شناسی فلسفی فرسوده است و باید به قرآن به عنوان مبنای معرفتی رجوع کرد. در اینجا اما می فرمائید عقل که فلسفه نیز برخاسته از آن است بر هر امری مقدم است. به نظر می رسد اینجا تناقض وجود دارد.

آنچه فرسوده است اصول فلسفه یونانی است که عقل ما می تواند امروزه اصول جدیدی را جایگزین آن بکند. چنانکه اروپائیان این کار را کردند. ما هنوز درگیر 2500 سال گذشته ایم. ما هنوز در معرفی انسان می گوئیم که انسان، حیوان ناطق است. این تعریف امروزه اصلا انسان را معرفی نمی کند. توجه کنید که این روش غلط است؛ وگرنه عقل، همان عقل است. من عقل ارسطو و عقل ابن سینا را قبول دارم. به قول رنه دکارت همه از عقل بهره دارند. عقل درست است. اما منطق ها و روش ها و معرفت شناسی ها غلط است. من نمی گویم که برگردیم و قرآن را قبل از عقل مبنا قرار دهیم. من می گویم به جای مبانی یونانی از الهامات قرآنی بهره بگیریم. بر اساس مبانی یونانی، ذهن یک فیلسوف، کپی از عالم بیرون است. اما قرآن به ما می گوید که درک همه کس ناقص است و همه باید بکوشند تا عالم بیرون را بشناسند. از این نکات باید استفاده کرد. پس من معتقدم این دین است که باید بر عقل عرضه شود نه برعکس. اما تفکیکی ها اینگونه فکر نمی کنند.

عرض کردم که عقل بر دین تقدم دارد و نه برتری البته! این تفاوت دارد. خداوند شاید به ما راه تفکر بیاموزد، اما به جای ما تفکر نمی کند. پس عقل خیلی مهم است و نمی توان آن را نادیده گرفت ولی تفکیکی ها به نظر می رسد که در مقابل دین، جایگاهی را برای عقل قائل نیستند. مسیحیت هم معتقد به تقدم دین بر عقل است. کشیشان مسیحی به کریستف کلمب می گویند تو حق نداری بگویی که یک قاره دیگری نیز وجود دارد! اگر وجود هم داشته باشد ما باید به شما بگوئیم. این یعنی اینکه کشیش و کلیسا و خدا به جای انسان فکر می کند. این یعنی تقدم دین بر عقل.

 اما مورد دوم تفاوت بین من و مکتب تفکیک این است که تفکیکی ها بر آن هستند که در حوزه دین مسائلی هست که عقل توان فهم و درک آن را ندارد. اما من با این مسئله که در حوزه دین مسائلی هست که عقل توان فهم و درک آن را ندارد، مخالف هستم. من معتقدم که در حوزه دین هر مسئله ای که وجود داشته باشد، با واسطه یا بدون واسطه با عقل قابل درک است. البته می توان گفت که مسائل حل نشده توسط عقل داریم، اما اینها فعلا مجهول است. مثل چیزهایی که در گذشته برای ما مجهول بود. حدوث و قدم عالم برای ما در گذشته مجهول بود اما امروزه به یمن عقل حل شده است. پس به نظر من تمامی مسائل به کمک عقل فهمیدنی است. اما تفکیکی ها معتقدند که باید برخی چیزها را تقلیدی فرا گرفت و از معصوم آموخت. اینجا محل اختلاف ماست. اما سومین اختلافی که وجود دارد ناظر به هدف نقادی ما فلسفه است. من هدفم از نقد فلسفه، پربارکردن و محکم کردن بنای همان فلسفه است. اما آقایان اهل تفکیک هدف شان از نقد فلسفه، طرد آن است. به نظرم می رسد که تفکیکی ها معتقدند که ما اصلا به فلسفه نیاز نداریم . من با این سخن مخالفم.

البته در مشهد که این سخنان را مطرح کردم، این موارد اختلاف را آیت الله سیدان رد کرد و گفت که ما هم مثل شما فکر می کنیم. یعنی این موارد سه گانه ای که من به عنوان فاصله میان کسیکه فلسفه خوانده است و اهالی مکتب تفکیک عرض کردم، توسط آقای سیدان رد شد و ایشان معتقد بود که هر دوی ما یک سخن می گوئیم و ما باید به عنوان عالمان شیعه دست به دست هم دهیم و دین شناسی عمی را ارائه دهیم. اصلا من هم همین داعتقاد را دارم. ما بیائیم برای عزت اسلام همه با هم وحدت داشته باشیم و از گروه و فرقه گرایی بپردازیم.

 

14. بلاخره آقای دکتر تکلیف این نکات انتقادی که نسبت به نکتب تفکیک فرمودید چه می شود؟ جنابعالی این موارد سه گانه را به عنوان مواردی که با تفکیکیون فاصله می گیرید مطرح کردید، سپس گفتید که یکی از آقایان اهل تفکیک این موارد را رد کرده است. آیا در نهایت بین «فلسفه» و «مکتب تفکیک» و یا به بیان بهتر بین برداشت شما و آقایان اهل تفکیک اختلافی هست یا نیست؟

سوال شما کاملا درست و بر حق است! این سوال را اگر نمی پرسیدید، مباحثه ناقص می ماند. راستش هنوز برای خودم روشن نشده است. ولی به نظرم موارد اختلاف خیلی کم است و فقط اگر یک یا حسین دیگر بگوئیم به کربلای اتحاد می رسیم. ان شا الله با دو یا سه حرکت مناسب دیگر می شود به جایی رسید که هر چه آقای حکیمی بگوید، من قبول داشته باشم و هر چه من بگویم، آقای حکیمی قبول داشته باشد. در صورتی که من یک آدم جدی طرفدار فلسفه هستم و موضع آقای حکیمی نیز مشخص است

 

منبع: http://www.hamedzare.com/post-12.aspx

/ 0 نظر / 80 بازدید