اسلام خود بنیاد

مکتب تفکیک در گفت وگو با آیت الله جعفر سیدان  

مکتب تفکیک یکى از دیدگاه هاى فکرى درباره رابطه دین از یک سو و عقل و علوم بشرى از سوى دیگر است. معرفى دو باره این مکتب از سوى محمدرضا حکیمى مباحث گسترده اى را در تأیید و نقد این مکتب موجب شد. براى آگاهى بیشتر از آراى این مکتب و بررسى برخى از انتقادات مطرح شده گفت وگویى با آیت الله جعفر سیدان از نظریه پردازان این مکتب انجام داده ایم که با هم مى خوانیم.

     ● نام گفت و گو شونده: سید جعفر - سیدان

منبع: روزنامه - ایران - تاریخ شمسی نشر 02/02/1387

     

* وقتى یک علاقه مند به مباحث نظرى با مکتب تفکیک و منتقدان آن مواجه مى شود، احتمالاً از خود مى پرسد تفاوت یا تفاوت هاى اصلى مکتب تفکیک با اخبارى گرى چیست


در ارتباط با مکتب تفکیک مکرر گفته ام که امرى تازه و نوظهور نیست. مقصود اصلى در تفکیک این است که افکار بشرى را از اقوال وحیانى جدا کنیم و وحى را مستقل مورد دقت قرار داده به محک تعقل بزنیم، اینچنین نباشد که پیش فرض هایى را که از افکار بشرى در ذهن داریم، هنگام فهم وحى دخالت دهیم. بلکه وحى را باید با بررسى کامل و مقایسه و در نظر آوردن همه آنچه از راه وحى مى رسد، تعبیر کرد. باید توجه داشت که نباید نتایج کار فکرى بشرى را به وحى نسبت دهیم. فقط زمانى مى توانیم از توجیه عقلى خود استفاده نماییم که چیزى در وحى، آشکارا با عقل ناسازگار باشد. همچنین مکرر گفته ایم که در وحى هیچ چیز را نمى توان یافت که با عقل ناسازگار باشد و در همه مواردى که چنین به نظر مى رسد، خود وحى قبل از همه و بهتر از دیگران به توضیح آن نشسته است. پس تاویل عباراتى از قبیل «جاء ربک» یا «نفخت فیه من روحى» و «الى ربها ناظره» در خود وحى موجود است. به کمک وحى مى توان فهمید که «جاء ربک» به معناى فرمان خدا آمده است. یا در مورد «نفخت فیه من روحى» گفته اند که اضافه روح به خداوند، اضافه تشریفى است. مانند یدا... یا نارا... مسئله اخبارى ها باید در مقابل اصولى ها مطرح مى شود. اخباریون در ارتباط با فهم احکام برنامه خاص خود را دارند که از برنامه اصولیان متمایز است. آنها دو شیوه جدا در فهم احکام از آیات و روایات را پیش مى گیرند در حالى که تفکیک بحث دیگرى دارد و اساساً مسئله در جاى دیگرى مطرح است و ربطى به آن اختلاف ندارد. تفکیکى معتقد است پس از آن که به حکم عقل به این نتیجه رسیدم که وحى بهترین و بى خطا ترین منبع است، شایسته است که از آن استفاده کنم، زیرا مورد اطمینان است. پس همواره جایگاه تعلق و تفکر محفوظ خواهد ماند. از نقطه نظر یک تفکیکى روش فهم معارف حقه همان شیوه اى است که فقهاى امامیه معمول داشته اند. همت آنها استفاده از آیات و روایات به شرط اعتبار سند و روشن بودن دلالت بوده است. در کل استفاده از وحى هم نزد تفکیکیان وهم نزد اخبارى ها و اصولى ها جدى و معتبر است.


 


* فرض کنید کسى هنوز به وحى معتقد نیست. آنگاه براساس شیوه هاى مدون در علوم عقلى استدلال مى کند و به وسیله آن به این نتیجه مى رسد که وحى مطمئن تر است. سپس ایمان مى آورد. اما به نظر مى رسد چنان کسى حتماً لوح سفید نیست بلکه پیش فرض هاى فلسفى دارد که با کمک همان مبانى وحى را قبول کرده و حالا چه بخواهد و چه نخواهد با همان مبانى هم وحى را تفسیر مى کند. چنین کسى چگونه مى تواند تفکیکى شود


آنچه مثال زدید واقعیت دارد. اساساً حرکت صحیح، حرکت عقلانى است و راهى جز آن نیست. کسى که به وحى معتقد نیست مى بایست با تعقل پیش رود اما باید دقت کند که تخیلات خود را به جاى تعقل نگیرد. نباید حدس هاى خویش را به جاى نتایج روشن عقلى بگیرد و مادامى که به وحى نرسیده بر مدار عقل باقى بماند. پس از اعتقاد به وحى نیز جایگاه تعقل محفوظ خواهد ماند، اما از آنجا که منشأ وحى علم خداست، علم او وسیع تر و غیرقابل قیاس با علم بشر است. بنابراین براى فهم یک آیه باید از آیات کمک بگیریم چه آن که مى دانیم خطایى در وحى نیست.


 


* ولى در جریان رسیدن به وحى ما یک کار عقلى مى کنیم که به طور طبیعى همراه با پیش فرض است.


مقصود من پیش فرض هاى غیرعقلى بود. اگر از وحى کمک نگیریم، با خیال خود افکارى خواهیم داشت که در حقیقت عقلانى نیستند. به این دلیل که اگر عقلانى بودند، با هم متضاد نبودند. همه کسانى که در علوم عقلى تلاش مى کنند مایلند حرکتى عقلى از مجهول به معلوم داشته باشند، اما اختلاف شدیدى میان آنها دیده مى شود. این اختلافات در مورد مسائل مهمه نشان مى دهد که بسیارى از نتایج عقلى نبوده اند؛ چه اگر عقلانى بود به یک جا ختم مى شد.


 


* اما آنگونه که معتقدیم حقایق طبقه بندى دارند. گفته مى شود بعضى آیات ۷۰ بطن دارند. پس نباید انتظار داشت حتى در تفسیر یک آیه، الزاماً اشتراک نظر وجود داشته باشد.


اما آن معانى با هم متضاد نیستند. بطن ها در طول هم قرار دارند و نه در عرض هم. تفاسیر وقتى غلط هستند که با هم متناقض باشد حتى اگر ۷۰ تفسیر در ادامه هم قرار گیرند، مانعى ندارد. ولى نمى تواند یک موضوع را هم نفى کرده و هم اثبات نمود. ۲*۲ یا با ۴ برابر است و یا با ۵ اما نمى تواند با هر دو برابر باشد.


 


* اما ما در حال بحث در باب حقیقت الهى هستیم. حقیقتى که نزد خداست


خیر. بحث ما در باب ذات الهى و حقیقت او نیست. با عقل خود نمى توانیم به ذات خداوند دست بیابیم. اما قرآن ذات خداوند نیست. در آن مطالب مختلفى وجود دارد که باید آن را بفهمیم مانند مفهوم عدالت که قابل تأمل و بحث است.


* مشکل ما در این بحث منبع نیست، بلکه راه و روش بررسى منبع است. فلاسفه اسلامى با مطالعه ارسطو نمى خواهند فقط عقاید او را اثبات کنند، بلکه مى خواهند به وسیله روشى که او بنیاد نهاده است، به حقیقت برسند. یکى از چیزهایى که احتمالاً مى خواهند درک کنند، خود معرفت است. از نظر شما به عنوان یک تفکیکى، معرفت چیست


درک روشن که ادراک خود عقل باشد، نه درک وهمى و ضمنى.


 


* اما شیوه اى که براى ارائه تعریف استفاده نمودید، فلسفى بود


اشکالى ندارد. ما با شیوه خاصى مخالفت نداریم. ما معتقدیم عقل اساس همه چیز است و مقصود از عقل همان درک بیّن و روشن است. درست و نادرست به وسیله همین درک روشن قابل تشخیص هستند. پس اگر عقل به این نتیجه برسد که عالم خداوندى دارد که او نیز پیامبرى را مبعوث فرموده و گفتار ایشان بى خطاست، ضمناً خواهد گفت که نباید از قول آنها غفلت ورزید.


توجه داشته باشید که در بعضى موارد عقل دسترسى به هیچ جایى ندارد. مانند مسئله معاد و دنیاى قبل از این عالم. با توجه به محدود بودن شعاع عقل که به تصدیق عموم عقلا رسیده و خطاکارى آن که با توجه به اختلافات فراوان مشخص مى شود، باید به وحى مراجعه کرد. درحالى که گاهى فلاسفه به خاطر شبهاتى که براى ایشان به وجود آمده، آیات را به گونه اى غیر از وحى تأویل کرده اند. به عنوان مثال در باب معاد در وحى از رستاخیز بدن خاکى یاد شده. در سوره یاسین داستانى نقل مى شود که مردى استخوان به دست نزد رسول الله مى آید. سپس استخوان را پودر مى کند و مى پرسد آیا همین استخوان پودر شده زنده مى شود. خداوند به پیامبر مى فرماید که به او بگو وقتى آن استخوان نبود، آن را ساختیم، حال دوباره زنده کردن آن نباید دشوار باشد.


 


* آیا نظر ملاصدرا با این آیات اختلاف دارد


تفاوت ملاصدرا این است که مى گوید در قیامت خبرى از این بدن خاکى نیست. او معتقد به این است که روح انسان یک صورت مثالى ایجاد مى کند و این درحالى است که خداوند در سوره هاى مختلف از جمله سوره قیامت بر رستاخیز بدن خاکى تأکید مى کند. ملاصدرا معتقد است که این به لحاظ عقلى دچار اشکال است، زیرا با معیارهاى محدود خود به این معنى مى نگرد. کسانى بوده اند که بر خلاف صدرا مى اندیشند. مثلاً خواجه نصیر طوسى مى گوید معاد جسمانى به معناى تجدید بدن خاکى ممکن عقلى است.


 


* اما مى توان به راحتى با ملاصدرا هم عقیده بود، زیرا وقتى خداوند چیزى را خلق مى کند، قوانین و خاصیت هاى آن را نیز به همراه آن مى آفریند. یکى از قوانین جسم زوال پذیرى آن مى باشد. از طرفى بهشت جاى نابودى نیست، در نتیجه مى توان در معاد جسمانى شک کرد.


مگر نه این که خداوند قانون طبیعت را وضع نموده است. پس خود مى تواند آن را تغییر دهد. کسى که مى تواند کالبد را ۱۰۰ سال نگاه دارد، مى تواند آن را بیشتر حفظ کند.


 


* اما آیا خداوند خلاف قوانین خود عمل مى کند


بله، ولى آن قانون لایتغیر این است که او خود قوانین خود را همان گونه که اراده مى کند، وضع مى کند و هیچ کس بر او ولایت ندارد. از این رو مى تواند آن قوانین را نیز دگرگون کند. خداوند در قرآن مى فرماید: «ان الله یبعث من فى القبور» خداوند مبعوث مى کند آنچه را در قبرهاست. چه چیز در قبرهاست آیا جز بدن خاکى ما و روشن تر از آن «لا اقسم بیوم القیامه» و «لا اقسم به نفس اللوامه» یا مى فرماید آیا انسان پنداشت ما استخوان هایش را جمع نمى کنیم نکته مهم در اینجا، جمع بعد از تفرقه است، یعنى جمع کردن چیزى که متفرق شده بود. پس مى فرماید: بلکه قدرت داریم سرانگشتانش اش را جمع کنیم. این کلمات محال عقلى نیست. کسى که انسان را از هیچ بیافریند، مى تواند به هم ریخته آن را دوباره و این بار طبق ضوابط آن عالم جمع کند. چنانچه یک بار آن را طبق شرایط دنیا آفرید. سال ها پیش طى مسیر تا مکه یک سال طول مى کشید، اما امروز در چند ساعت انجام مى شود. بنابراین دو تصویر مى توان از معاد داد. یکى مکانى بسیار تکنولوژیک که همه چیز در آن با تکنیک بالا انجام مى شود. و دیگر این که جسم به صورتى رقیق مى شود که نفس بتواند از طریق آن به راحتى حرکت کند. براى مثال ماده خام پنبه را درنظر بگیرید. مى توان آن را به یک پارچه معمولى تبدیل کرد و در عین حال مى توان آن را به قدرى لطیف تولید نمود که بسیار منعطف تر باشد.


 


* بنابراین نمى توان آن را همان بدن دانست. زیرا خواص آن تغییر کرده است.


این سخن وحى است. واگر نه اصرار خاصى نداریم. اما چرا باید حرف قرآن را بى دلیل عوض کرد. ملاصدرا در اسفار اربعه در ۱۹ مورد معاد جسمانى را رد مى کند. در جایى مى گوید اگر همه انسان ها با بدن خاکى برخیزند فضاى زمین نسبت به آن حجم کم خواهد بود. حال باید پرسید جناب فیلسوف با چه سنجه اى اندازه گرفته است. جسم در زمین و جسم در قیامت دو خاصیت دارد، اما دو تا نیست. مانند بچه اى که بزرگ مى شود. خواص خردسال با خاصیت هاى یک پیرمرد یکى نیست، اما در تمام مدت یک انسان وجود دارد.


 


* آیا مکتب تفکیک این دغدغه را دارد که مسائل فلسفه جدید را مطالعه و نقد کند


برنامه مکتب تفکیک مشخص است. هر گرایش فلسفى، احکام مشخصى دارد که یا با احکام ما یکى است و یا متفاوت است و در صورت تفاوت باید مورد بحث قرارگیرد.


 


* اسلامى که مکتب تفکیک مى شناسد عمل سیاسى انجام مى دهد یا غیرسیاسى است


اسلام دین اجتماعى با قوانینى براى رتق و فتق امور است. اگر امر سیاسى را به معناى اجتماعى بودن بدانیم، بله هست. اما مسئله قدرت و چگونگى حاکمیت و شرایط آن قابل بحث مى باشد.

 

منبع: http://www.bashgah.net/pages-17616.html

/ 0 نظر / 9 بازدید